زمانی که يک اتومبيل در کارخانه ای توليد می گردد ، يک نفر تمامی کارها را انجام نخواهد داد . توليد يک اتومبيل بر اساس يک خط توليد انجام شده و همزمان با حرکت اتومبيل در خط توليد هر شخص بخش های متفاوتی را به آن اضافه نموده و زمانی که به انتهای خط توليد می رسيم ، اتومبيل مورد نظر توليد و آماده استفاده خواهد بود .
وضعيت فوق در رابطه با داده ارسالی از يک کامپيوتر به کامپيوتر ديگر نيز صدق می کند . مدل OSI که توسط کميته IEEE ايجاد شده است، قوانين لازم به منظور مبادله اطلاعات بين کامپيوترها را فراهم می نمايد . بدين ترتيب و با پيروی از مجموعه رهنمودهای ارائه شده در مدل مرجع OSI ، هر کامپيوتر قادر به مبادله اطلاعات با ساير کامپيوترها ( صرفنظر از نوع کامپيوتر ) خواهد بود . حرکت داده با دو روش متفاوت در مدل مرجع OSI انجام می شود . در سمت فرستنده ( به طرف پائين ) ، داده ها کپسوله شده و برای کامپيوتر گيرنده ارسال می شوند . در سمت گيرنده ( به طرف بالا ) ، داده ها از حالت کپسوله خارج شده و در نهايت در اختيار کامپيوتر گيرنده قرار داده می شوند.
توضيحات :
کامپيوتر موجود در شبکه ، قصد ارسال داده برای کامپيوتر ديگر را دارد . در لايه Application ، رابط کاربر وجود داشته و از طريق آن کاربر با برنامه مورد نظر ارتباط برقرار می نمايد .
پس از ارسال داده از لايه Application ، داده ارسالی به ترتيب لايه های Presentation و Session را طی می نمايد . هر يک از لايه های فوق اطلاعات اضافه ای را به داده اوليه اضافه نموده و در نهايت داده در اختيار لايه Transport قرار داده می شود .
در لايه Transport ، داده به بخش های کوچکتری تقسيم و هدر TCP به آن اضافه می گردد . به داده موجود در لايه Transport ، "سگمنت" گفته می شود . هر سگمنت شماره گذاری شده تا امکان بازسازی مجدد آنان در مقصد وجود داشته باشد ( انتظار داريم داده دريافتی توسط گيرنده همان داده ارسالی توسط فرستنده باشد ) .
هر سگمنت در ادامه به منظور آدرس دهی شبکه ( منظور آدرس دهی منطقی است ) و روتينگ مناسب در اختيار لايه Network قرار داده می شود . به داده موجود در لايه Network ، بسته اطلاعاتی و يا Packet گفته می شود . لايه Network ، هدر IP خود را به آن اضافه نموده و آن را برای لايه DataLink ارسال می نمايد .
در لايه DataLink به داده ای که هم اينک شامل هدر لايه های Transport و Network است ، "فريم" گفته می شود . در اين لايه ، هر يک از بسته های اطلاعاتی دريافتی، کپسوله شده و در يک فريم به همراه آدرس سخت افزاری ( آدرس MAC ) کامپيوترهای فرستنده و گيرنده سازماندهی می شوند . در فريم فوق اطلاعات مربوط به LLC ( نوع پروتکل ارسالی توسط لايه قبلی زمانی که به کامپيوتر مقصد می رسد )، نيز اضافه می شود . در بخش انتهائی فريم ، فيلدی با نام FCS که از کلمات Frame Check Sequence اقتباس شده است به منظور بررسی خطاء اضافه می گردد .
در صورتی که کامپيوتر مقصد بر روی يک کامپيوتر از راه دور باشد ، فريم به روتر و يا gateway به منظور مسيريابی مناسب ارسال می گردد .
به منظور استقرار فريم بر روی شبکه می بايست اطلاعات موجود به صورت سيگنال های ديجيتال تبديل شوند . با توجه به اين که يک فريم مشتمل بر مجموعه ای از صفر و يک است ، لايه Physical عمليات کپسوله نمودن ارقام موجود در فريم به يک سيگنال ديجيتال را انجام خواهد داد .
منبع:http://forum.rastgo.com
در حاضر نرم افزار WinRar را میتوان معروفترین و همچنین قدرتمندترین نرم افزار فشرده سازی فایل دانست. بسیاری از کاربران از این نرم افزار به منظور فشرده سازی فایلها و همچنین باز کردن فایلهای فشرده rar و zip استفاده میکنند. اما از این نرم افزار میتوان استفاده دیگری نیز کرد! در این ترفند قصد داریم به معرفی ترفندی بپردازیم که با بهره گیری از آن میتوان یک فایل یا یک فولدر را در داخل یک عکس مخفی ساخت! به شکلی که پس از مخفی سازی شما تنها یک عکس خواهید داشت و تنها با باز کردن عکس توسط خود نرم افزار WinRar میتوان به فایل دسترسی داشت. از این ترفند میتوان به عنوان یک شیوه بسیار حرفه ای مخفی سازی فایل و فولدر نام برد.
برای این کار:
شما به یک فایل تصویر با فرمت GIF و یا JPG و همچنین فایل یا فولدری که میخواهید مخفی کنید نیاز خواهید داشت.
ابتدا باید باید فایل یا فولدر مورد نظر را توسط خود نرم افزار WinRar فشرده سازی کنید. بدین منظور روی آن راست کلیک کرده و Add to archive را انتخاب کنید. محض نمونه نام آن را Tarfandestan.rar بگذارید.
اکنون این فایل فشرده که قصد مخفی سازی آن را دارید را در کنار تصویر مورد نظر خود که به عنوان مثال Tarfandestan.jpg نام دارد قرار دهید.
یعنی این دو فایل در کنار هم و در یک پوشه.
حال ، از منوی Start وارد Run شده و دستور cmd را وارد کرده و Enter بزنید تا وارد Command Prompt شوید.
اکنون در داخل CMD به فولدری که این دو فایل در آن قرار دارد مراجعه کنید. (یادآوری میشود برای تعویض دایرکتوری در CMD از دستور cd استفاده میشود.)
پس از مراجعه به دایرکتوری مورد نظر ، کافی است کد زیر را در CMD وارد کرده و Enter بزنید:
copy /b Tarfandestan.jpg + Tarfandestan.rar New-Tarfandestan.jpg
در کد فوق Tarfandestan.jpg نام عکس اولیه ، Tarfandestan.rar نام فایل فشرده که قصد مخفی سازی آن را داریم و در پایان New-Tarfandestan.jpg نام عکس تولیدی جدید است که فایل فشرده در آن مخفی میشود.
حالا کافی است به فولدری که فایلها در آن موجود بود مراجعه کنید ، یک عکس با نام New-Tarfandestan.jpg ایجاد شده است. تصویر این عکس همان عکس اولیه است ، اما در داخل این عکس جدید فایل فشرده ما نیز مخفی شده است که به هیچ وجه قابل مشاهده نیست!
اما برای دستیابی به فایل مخفی شده کافی است روی عکس تولید شده راست کلیک کرده و از Open with روی Choose Program کلیک کنید. در صفحه باز شده از میان لیست برنامه ها WinRar را انتخاب نموده و OK کنید. خواهید دید که نرم افزار WinRar عکس شما را به گونه ای اجرا میکند که فایل مخفی شده در دل عکس نیز پدیدار میگردد! حالا کافی است در WinRar دکمه Extract to را بزنید تا فایل فشرده از دل عکس خارج گردد.
در فضای خالی درایو مورد نظر راست کلیک کنید و از منوی NEW یک فایل( Notepad(TXT ایجاد کنید.سپس کدهای زیر را در آن وارد کنید:
[Desktop Drive]
IconFile=8DF8E482.ico
IconIndex=0
InfoTip=Created with EGP
ConfirmFileOp=0
[ExtShellFolderViews]
{BE098140-A513-11D0-A3A4-00C04FD706EC}}=BE098140}
{A513-11D0-A3A4-00C04FD706EC
[{BE098140-A513-11D0-A3A4-00C04FD706EC}]
IconArea_Image=isaac.kazemi.jpg
IconArea_Text=16777215
دقت کنیدکه در قسمت IconArea_Image ،اسم و پسوند عکسی را که می خواهید در پس زمینه قرار گیرد بنویسید.به عنوان مثال ما عکسی را با نام isaac.kazemi و پسوند jpg انتخاب کرده ایم.
توجه: اگر پسوند یا نام فایل(عکس) مورد نظر اشتباه وارد شود،برنامه عمل نخواهد کرد.
در پایان در محیط Notepad از منوی File ،گزینه ی Save As را انتخاب کنید تا کادر ذخیره ظاهر گردد.
در قسمت File Name عبارت desktop.ini را تایپ کنید و در قسمت ANSI,Encoding را انتخاب ودکمه SAVE را بزنید.
عکس مورد نظر را در کنار فایل ایجاد کرده و در درون درایو مورد نظر کپی کنید.حال از درایو خارج شده و دوباره وارد شوید.ملاحظه می کنید که عکس مورد نظر شما در پس زمینه درایو قرار گرفته است.
منبع:http://forum.rastgo.com
شما می توانید با یک سری تغییرات به جای این حروف هر کلمه ی دیگری را که مایل هستید جایگزین نمایید. برای این کار ابتدا بر روی Start کلیک نمایید، در ستون باز شده روی عبارت Run کلیک فرمایید، در کادر باز شده عبارت Regedit را تایپ نمایید و Ok را کلیک کنید. یک صفحه با ز می شود که به آن رجیستری می گویند. در سمت چپ این صفحه چند فولدر که علا مت + در کنار آنها هست به چشم می خورد، روی + دومین فولدر که عبارت HKEY_CURRENT_USER می باشد کلیک نمایید. یک سری زیر مجموعه باز می شود که شما باید علامت + کنار عبارت Control Panel را کلیک نمایید، دوباره زیر مجموعه هایی دیگر باز می شود، در میان آنها روی فولدر International دو بار کلیک کنید. تعدادی عبارات مختلف ظاهر می شود، روی عبارت S1159 دو بار کلیک کنید. یک کادر مستطیل شکل باز می شود، که در کادر عبارت AM و یا ق.ظ به چشم می خورد، شما می توانید به جای این عبارت هر کلمه ای را که مایل هستید را تایپ کنید. بعد از تایپ کلمه ی مورد نظرتان Ok کنید. بعد از این کار مجددا در همان قسمت روی عبارت S2359 همان عملیاتی را که در قسمت بالا انجام دادید مجددا روی عبارت دوم نیز انجام دهید. سپس صفحه رجیستری را ببندید. بعد از این هر بار که به ساعت ویندوز نگاه می کنید، نام دلخواهتان را مشاهده می کنید.
Ma` su ma`s rights and visits her de serves hea ven Bihar alanvar vo
هر كس حضرت معصومه را با شناخت حقش زيارت كند بهشت پاداش او خواهد بود
كاركرد نهاد خانواده در نيم قرن گذشته به طور عام و در دو يا سه دهه گذشته به طور خاص دستخوش دگرگونيهاي فراواني شده است. اين دگرگونيها كه بيشتر به دليل دگرگوني در رابطههاي شغلي، اجتماعي و اقتصادي، صنعتي شدن، مهاجرتهاي گسترده، پيشرفتهاي اطلاعاتي و نرم افزاري، پيدايش رايانهها و ماهوارهها و... صورت پذيرفته، بر جنبههاي عملكردي، ساختاري و ارزشي در نهاد خانواده اثر گذاشته است. همين مسأله به بيتفاوتي اعضاي خانواده در پاي بندي به نظام ارزشي و قانون منديهاي متعارف خانوادهها انجاميده و بر جدايي نسل نوجوان و جوان از نسل پيشين، يعني پدر و مادر افزوده است. اين دگرگونيها به ويژه در دو دهه گذشته، روند شتاب آلودهتري يافته و آسيبهايي را متوجه سلامت، اقتدار و كاركرد خانواده ساخته است. مهمترين اين دگرگونيها عبارتند از:
1ـ دگرگوني نظام ارزشهاي پدر و مادر و فرزندان
يكي از ريشههاي گسستن پيوند فرزندان با پدر و مادر ، اختلافي است كه در گذر تاريخ ميان نسلها پديد ميآيد؛ يعني نسل پيشين ميرود و نسل نو ميآيد. چون نسل جديد نميتواند به ارزشها، مسايل، آداب، عادتها، جهان بيني و آن چه به نسل پيشين مربوط است، صد در صد وفادار بماند، نسبت به ارزشهاي گذشته ترديد ميكند. بنابراين، مسايل تازهاي برايش رخ مينمايد.
امروزه دگرگوني در نظام ارزش و شيوههاي رفتاري، زمينههاي فرهنگي و در نتيجه، فاصله افتادن ميان نسلها بيش از هر زمان ديگري در جهان گسترش يافته است. نوجوانان، جوانان و گروههاي سني تا 24 سال به عنوان قشرهاي اثر پذير بيش از ديگر قشرهاي اجتماعي در معرض اين دگرگونيها قرار دارند
«تحقيقاتي كه بين دانش آموزان پسر مناطق 3 و 19 دبيرستانهاي تهران صورت گرفته است نشان ميدهد كه اولا: در اغلب گرايشهاي ارزشي بين پسران و پدران، فاصله ايجاد گرديده است. ثانياً: اين گرايشها در زمينه ارزشهاي مذهبي و اجتماعي در نسل موجود «پسران» كاهش و در زمينه ارزشهاي هنري، سياسي، علمي و اقتصادي افزايش نشان ميدهد
امام علي(عليهالسلام) فرمود:
«ادّبوُا اوْلادِكُم بِغَيْرِ آدابكم فاِنّهُم خَلقُوا لِغَير زَمانِكُم؛ فرزندانتان را براي زمان خودشان بار بياوريد؛ زيرا آنان براي زماني جز زمان شما آفريده شدهاند».
«شايد اين روايت مؤيد همين مسأله باشد كه زمان به همراه خود خيلي مسايل را ميآورد. پس نميتوان توقع داشت كه هم فكري كامل در يك سطح واحد بين فرزندان و اوليا برقرار باشد. ممكن است اين مسأله براي فرزندان شما كه هنوز در سنين پايين هستند. چندان مطرح نباشد، ولي آيندهاي دارند. اين مسايل براي خود ما نسبت به اخلاقمان و پدر و مادرمان اگر در قيد حيات باشند، مطرح است».
2ـ نبود درك دوجانبه ميان پدر و مادر و فرزندان
پدران و مادران انتظار دارند كه فرزندانشان از الگوهاي مورد نظر آنان پيروي كنند. آنان بر الگوهاي سنتي نظام خانواده پافشاري ميكنند كه اقتدار در تصميمگيري را به پدر و مادر مربوط ميداند. در مقابل، فرزندان چون در شرايط و دورهاي متفاوتتر از گذشته به سر ميبرند، با چنين الگويي، سرسازگاري ندارند. امروزه نوجوانان و جوانان با بهرهگيري از دستگاههاي اطلاع رساني، شكل زندگي و برآوردن نيازمنديهاي خود را با نوجوانان و جوانان ديگر مناطق ايران و جهان مقايسه ميكنند. يك جوان 20 ساله در اين باره ميگويد: «اختلاف اصلي نسل قبل و نسل امروز ناشي از بروز اختلاف ديدگاههاست. افراد سالخورده يا نسل «گذشته» همچنان به روابط عمومي به ويژه در درون خانواده بر پايه همان سلسله مراتب انعطاف پذير گذشته مينگرند و فكر ميكنند و كوچكترها حق اظهار نظر ندارند و تنها بايد فرمانبردار باشند. به نظر من اين فكر درست نيست. ما كه بيشتر از آنها در اجتماع هستيم و بيشتر از آنها پيشرفتها را ميبينيم، وقتي اين تغييرات را به آنها منتقل ميكنيم، نميپذيرند يعني حاضر نيستند كه حرف جوانترها را قبول كنند. در حالي كه ممكن است اطلاعات و شناخت من كه تحصيلات بيشتري نسبت به مادرم (و پدرم) دارم، بهتر و صحيحتر باشد. در زندگي حال حاضر خيلي چيزها عوض شده است. جوانهاي ما حتي در مورد طرز لباس پوشيدن شان هم با خانوادهشان مشكل دارند، چه برسد به مسايل ديگر». پس تعارض ميان انتظارهاي پدر و مادر و فرزندان به ناسازگاري آنان با يكديگر انجاميده است.
3ـ كاهش پايبندي اعضاي خانواده به آداب و سنتهاي خانوادگي
دگرگونيهاي اقتصادي ـ اجتماعي به ساختار سنتي نظام خانواده اثر ميگذارد و به بيتفاوتي اعضاي خانواده نسبت به نظام ارزشي و اعتقادي مورد احترام آنان ميانجامد. براي مثال، اگر در گذشته، پذيرش خواست و نظر بزرگسالان هم چون پدر و مادر در نظام سنتي خانواده، يك اصل پنداشته ميشد، اكنون اين اصل مورد ترديد قرار گرفته است. ديد و بازديد بزرگان خانواده در ايام و مناسبتهاي گوناگون نيز از همين موضوع پيروي ميكند... اين موارد، كاهش پاي بندي اعضاي خانواده به اصول ارزشهاي مورد احترام را به ذهن متبادر ميسازد و اينها، براي نسل حاضر در پايبندي به هويتهاي ارزشيشان آسيبهايي را به بار ميآورد. چنين شرايطي، پذيرش فرهنگ آسيبزا و گاه متضاد با فرهنگ مورد احترام خانواده سنتي را امكان پذير ميسازد.
4ـ كاهش كاربرد پرورشي نظام خانواده
خانواده يك نهاد پرورشي ا ست كه در تكوين شخصيت افراد، نقشي تعيين كننده دارد. اين حقيقت به اثبات رسيده است كه رشد اجتماعي كودكان و نوجوانان تا 12 سالگي، تنها به چرخه خانواده محدود ميشود. حتي پس از اين مرز سني نيز فضاي خانوادگي بر كودكان و نوجوانان اثر ميگذارد، يعني آنان، مفهومهايي هم چون: همدردي، گذشت، عشق، عدالت، راستگويي يا برعكس آن، خوددوستي، انتقامگيري، ستمكاري، دروغگويي و ... را در خانواده باز مييابند.
پيشتر در جامعه اسلامي و شرقي، خانواده در پرورش فرزندان، نقش بزرگي داشت. در اين حالت، پدر و مادر خود را در اختصاص دادن وقت كافي براي پرورش فرزندان، مكلف ميدانستند. از اين رو، نه تنها آنان را در كارهاي آموزشي مدرسه ياري ميدادند بلكه در آموزش اخلاق و رفتار اجتماعي نيز نقش داشتند. متأسفانه اين نقش ارزنده در دهههاي اخير با ورود الگوهاي غربي، آسيب ديده است. اينك بسياري از پدران و مادران با نام نويسي فرزندان خود در يك مدرسه، مسؤوليت خويش را پايان يافته ميپندارند. بدين ترتيب، براي آموزش ارزشهاي اخلاقي و آداب اجتماعي به فرزندان خويش و ياري رساندن به درس آنان، زمان كافي اختصاص نميدهند. همچنين گاهي پدر و مادر هر دو شاغلند. از اين رو، فرزندان خود را به مهد كودك ميسپارند. بدين ترتيب، هنگامي كه به خانه برميگردند، به دليل خستگي ناشي از زندگي ماشيني، براي رسيدگي به فرزندان خود، فرصتي نمييابند
در دورههاي گوناگون سني، معيارهاي الگوپذيري از عواملي هم چون: سن، جنس، سليقه و ديد مثبت به افراد شاخص در زمينههاي علمي، فرهنگي، ورزشي و ... اثر ميپذيرند. براي نمونه كودكان تا پيش از رفتن به مدرسه، از پدران و مادران الگوبرداري ميكنند. سپس در مدرسه از آموزگار خويش الگو ميگيرند. از نظر سني، گروه دوستان و هم سن و سالان الگوهاي نوجوانان و جوانان هستند كه همين مسأله تا اندازهاي به كاهش الگوپذيري آنان از نظام خانواده ميانجامد. از سوي ديگر، با توجه به پديده شكاف نسلها و دگرگون شدن نظام ارزشي فرزندان نسبت به پدران و مادران و در نتيجه، كاهش پايبندي اعضاي خانواده به نظام ارزشي مورد احترام، در الگوپذيري نوجوانان و جوانان از نظام خانوادگي، دگرگونيهاي محسوس پديد آمده است. اين مسأله، آسيبهايي را براي نوجوانان و جوانان در بر دارد كه مهمترين آن، پيروي از رفتارها و منشهايي است كه گروه دوستان، نوجوانان و جوانان آن را از فرهنگهاي وارداتي آموختهاند. بيتوجهي به ارزشهاي اعتقادي و ملي مورد احترام خانواده و جامعه، نوجوانان و جوانان را آنچنان از ارزشهاي وارداتي مهاجم هراسان خواهد ساخت كه بي هيچگونه مقاومتي و گاه با نوعي خودباختگي فرهنگي، خود را تسليم آن ميكنند. اين ارزشها با فرهنگ ملي تعارض آشكار دارد و به آسيبپذيري جوانان و نوجوانان در جنبههاي گوناگون اجتماعي خواهد انجاميد.
درگذشته، اعضاي خانواده، فاميل و خويشاوندان، ارتباط بيشتري با هم داشتند. به همين دليل، دل بستگي به يكديگر احساس ميكردند. متأسفانه اين احساس، جاي خود را به تنهايي و دوري از خانواده داده است.
خانواده در جهان اسلام، عامل بر آوردن نيازهاي عاطفي افراد و امنيت بود. نهاد خانواده سبب ميشد نوباوگان جامعه پيش از رسيدن به بلوغ اجتماعي و دست يابي به شغل، از نظر مسائل اقتصادي و فراهم آوردن نيازهاي زندگي، مشكلي نداشته بشاند. هم چنين همبستگي خانوادگي سبب ميشد افراد كهن سال نيز از دغدغه «تنهايي» فارغ بوده و مطمئن باشند كه فرزندانشان، آنان را رها نخواهند كرد. بدين سان در پرتو نهاد خانواده هم نوباوگان جامعه و هم سالخوردگان، امنيت و آرامش بيشتري احساس ميكردند. اينك هجوم غرب گرايي و ارزشهاي غربي به سستي بنيانهاي خانواده در ميان قشرهاي رفاه زده جامعه و جنبههاي انساني و معنوي در رابطه افراد اجتماع انجاميده است. چنين وضعيتي سبب ميگردد نسل جوان از تكيهگاهي مطمئن محروم گردد و نتواند نيازهاي عاطفي خود را به آساني برآورده سازد. اين مسأله، خود، به سرخوردگي آنان و افزايش جرم و جنايت، اعتياد و خودكشي در جامعه خواهد انجاميد.
در گذشته، دوستيهاي نوجوانان، جوانان و ديگر اعضاي خانواده از نظارت و توجه خانواده دور نبود. معمولا پدران و مادران با توجه به شناختي كه نسبت به خانواده هاي دوستان فرزندان خويش داشتند، به اين دوستيها اعتماد ميكردند. اكنون شكل زندگي نوين و دگرگوني در ساختار خانوادهها، از ميزان نظارت خانواده بر دوستيهاي فرزندان به شدت كاسته است. فاصله گرفتن نوجوانان و جوانان از حيطه نظارتي خانواده از يك سو و وجود مسايل و مشكلات جنسي، اجتماعي و اقتصادي از سوي ديگر، اعضاي خانوادهها را به ويژه در شهرهاي بزرگتر در معرض دوستيهاي نامتعارف و خارج از مدار منطق و سلامت اجتماعي قرار داده است. اين نوع دوستيها به ويژه در ميان دختران و پسران جوان بيشتر به چشم ميخورد. آسيبهايي كه در پي دوستيهاي نامتعارف بر اعضاي خانواده به ويژه گروه سني نوجوانان و جوانان وارد ميشود، به پژوهشهاي دامنهدارتري نياز دارد.
نگاهي گذرا به آمارهاي برخي مراكز اصلاح و تربيت و درصد جوانان بزهكار در بخشهاي گوناگون و شمار رو به فزوني فراريان از خانواده ـ به ويژه دختران ـ به ضرورت توجه جدي خانوادهها، مسئولين و دست اندركاران امر به اين پديده مهم، يعني كنترل دوستيهاي نامتعارف و به دور از نظارت خانوادهها، اشاره دارد.
8ـ افزايش ناسازگاريهاي خانوادگي
دگرگونيهاي اجتماعي و اقتصادي چند دهه گذشته و اثرهايي كه بر نهاد خانواده بر جاي نهاده، ميزان ناسازگاريهاي خانوادگي را افزايش بخشيده است. اين نكته از بررسي آمار طلاق در سالهاي گذشته برداشت ميشود. از مقايسه ميزان طلاق و ازدواج در استانهاي كشور چنين به دست ميآيد كه در استانهايي هم چون يزد كه يكپارچگي فرهنگي، احترام به ارزشها و سنتهاي خانوادگي بيشتر رعايت ميشود، ميزان طلاق پايين است. در مقابل، در استانهايي همچون تهران كه به دليل مهاجرتهاي گسترده و در هم تنيدگي فرهنگها، سنتهاي خانوادگي و فرهنگي كمتر رعايت ميگردد، ميزان طلاق بالاست. در سال 1373، نسبت طلاق به ازدواج در يزد، 5/3% و در سال 1377 اين ميزان به 32/3% بوده و پايينترين آمار طلاق را در كشور داشته است. در مقابل، در سال 1373 نسبت طلاق به ازدواج در تهران 5/12% بوده و در سال 1377 به 69/13% افزايش يافته و بالاترين آمار طلاق را در كشور از آن خود كرده است. بيشك، آسيبپذيريهاي فرزندان طلاق و آثار رواني و اجتماعي حاصل از آن براي جامعه از ديگر آسيبهاي ناشي از ناسازگاريهاي خانوادگي خطرناكتر است
9ـ نقش صدا و سيما در آسيبپذيري خانواده
همه جا حاضر بودن، واقع گرايي و ساخته و پرداخته بودن درون مايه برنامههاي تلويزيون نشان ميدهد كه اين رسانه ميتواند در زندگي مدرن امروزي بسيار سودمند يا زيان بخش باشد. در اين جا ما با رسانهاي سرو كار داريم كه بيشتر افراد، زمان بسياري از وقت خود را بدان اختصاص ميدهند. اين رسانه ميتواند آگاه كند، بياموزد تشويق كند، الهام ببخشد و احساس را برانگيزاند. همچنين ميتواند آسيب برساند، گمراه كند و... «بسياري از افراد توجه خود را به برنامههاي نامناسب تلويزيون معطوف كردهاند. منتقدان شكايت دارند كه كارتونها و برنامههاي ساعتهاي پربيننده تلويزيون داراي خشونتهاي زباني و بدني است. آگهيهاي تجاري نيز مصرف گرايي نابجا و بيهوده را تشويق ميكنند... حتي گاهي اوقات، محتواي انواع برنامههاي تلويزيوني، جنسي، نژادي و سني است». با اين حال پيآمدهاي اجتناب ناپذير رسانهها به ويژه راديو و تلويزيون، در عصر ارتباطات، خواسته يا ناخواسته بر روابط خانوادگي تأثير ميگذارد. اينك برخي از اين پيآمدها را برميشماريم:
دگرگوني يكي از ويژگيهاي ذاتي جامعههاي بشري است. نسلها از پي هم ميآيند و ميروند. هر نسل، تجربههاي نسل پيشين را با تجربههاي خود در هم ميآميزند و به يافتههاي جديدي دست مييابد كه دگرگونيهايي را در روش زندگي او پديد خواهد آورد. درگذشته، اين دگرگونيها به كندي و در درازمدت انجام ميگرفت، ولي اينك با رشد شتابناك وسايل ارتباط جمعي و بهرهگيري از وسايل ارتباط نظير ماهواره، اينترنت و راديو و تلويزيون، روند اين دگرگونيها، شتاب بيشتري پيدا كرده است. همين دگرگوني روز افزون به پيدايش گونهاي ناسازگاري رواني، اجتماعي و اخلاقي ميان نسل گذشته و امروز انجاميده است.
شكاف ميان نسلها، پديدهاي اجتماعي است كه همه جامعههايي كه خواهان بهرهگيري از تكنولوژي و صنعت هستند، خواه نا خواه با آن روبهرو ميشوند و هر چه بر شتاب پيشرفتهاي مبتني بر دانش فني افزوده ميشود، تعارض ميان نسلها نيز ژرفتر خواهد
شد.
«ظهور تلويزيون بر الگوهاي زندگي روزانه به شدت تأثير گذار است؛ زيرا بسياري از مردم فعاليتهاي ديگر را پيرامون برنامههاي تلويزيون معيني تنظيم ميكنند»امروزه تلويزيون تنها وسيله سرگرم كننده و پركننده اوقات نيست، بلكه برنامههاي تلويزيوني در خانوادهها، نقش الگويي دارند. پس برداشتهاي كليشهاي از زندگي خانوادگي، چهره پردازي و نمايش زندگي اعياني، ايجاد گرايش به تجملات و ظواهر در بعضي برنامهها و فيلمهاي تلويزيوني، ايجاد نيازهاي كاذب و تبليغ مصرف گرايي به همراه دگرگونيهاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و چشم و همچشميها، ارزشهاي جديدي را پديد ميآورد. اين ارزشها چون با بافت اجتماعي قشرهاي آسيبپذير جامعه سازگاري ندارد، فشار بيشتري را بر آنان وارد ميآورد؛ زيرا نسل جديد اين گونه خانوادهها نيز به آن چه از تلويزيون بخش ميشود، دلبستگي پيدا ميكنند. متأسفانه در سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز برنامههايي كه ارزشهايي هم چون به دست آوردن قدرت و ثروت، نوع لباس پوشيدن و آرايشهاي نامناسب، اتومبيلهاي گران بها و... را تبليغ ميكنند، كم نيستند. براي اين كه مصداق روشني از اين سخن را ارايه دهيم، نظر يكي از منتقدان برنامههاي تلويزيوني را ميآوريم.
مجموعه تلويزيوني «پدر خوانده» كه از شبكه تهران پخش ميشد، نمونهاي از اين مجموعهها بود. آيا اگر اين مجموعه در آن ويلا و با آن ميهمانان و وسايل شيك و با آن همه ماشين و تلفن همراه ساخته نميشد، كيفيت خود را از دست ميداد؟ چه ايرادي داشت كه مانند مجموعه تلويزيوني «بگذار آفتاب برآيد» در يك محيط عادي و بدون زرق و برق ضبط ميشد و به جاي مطرح كردن سرمايه دوميلياردي و آويزان كردن تلفن همراه از شلوار و كمربند هر بازيگر، مضامين ديگري را مورد توجه قرار ميدادند. به چه زباني بايد بگوييم كه پولهايمان روي دستمان باد نكرده است؟!
حال اگر تعداد اين گونه مجموعههاي تلويزيوني زياد نبود، ايرادي نداشت. مشكل همين جاست كه بيشتر مجموعهها همين طورند. فقط كافي است كه به مدت يك هفته، برنامههاي آموزشي آشپزي شبكهها را تماشا كنيد. آن قدر قابلمه و كابينت و وسايل شيك به شما نشان ميدهند كه از آموزشهاي آشپزي غافل شده و تنها محو تماشاي ظروف مورد استفاده آن خواهيد شد.
پژوهشهاي فراواني براي بررسي اثرگذاري برنامههاي ويژه با انواع برنامه هاي تلويزيوني بر نگرش كودكان و بزرگسالان انجام شده است. البته برداشت بيشتر اين پژوهشها قطعي نيست. براي مثال، هنوز توافق نشده است كه تلويزيون تا چه اندازه، خشونت و رفتار پرخاشگرانه را در ميان كودكان تشويق ميكند. با اين حال نميتوان ترديد كرد كه رسانههاي جمعي به شدت بر نگرش و بينشهاي مردم اثر ميگذارند.
در همين زمينه، «اندرسن» نتيجه 67 پژوهش را گردآورده است.
اين پژوهش در طول 20 سال (1956 تا 1976) براي بررسي پيآمدهاي نمايش خشونت در تلويزيون بر گرايش كودكان به پرخاشگري انجام شده بود. اين بررسيها مدعي بودند كه ميان اين دو مقوله، چنين ارتباطي را يافتهاند. در 20% موارد، نتيجه صريح و روشني وجود نداشت. در 3% پژوهشها نيز چنين نتيجه گيري شده بود كه تماشاي خشونت از تلويزيون پرخاشگري را كاهش ميدهد.
در ارزيابي برنامههاي سه شبكه اصلي تلويزيون آمريكا (NBC, CBC, ABD) معلوم شده است كه اين شبكهها در برنامههاي خود در هر هفته، 92 مورد حمله با اسلحه گرم، 113 صحنه تجاوز به عنف، 9 مورد خفه كردن، 168 مورد ديگري با مشت و لگد و 179 تخلف از قانون را نمايش ميدهند. از سوي ديگر، هر كودك تا رسيدن به سن 14 سالگي، 13000 مورد قتل و تجاوز را ميبيند.
به نوشته هفتهنامه انگليسي «ساندي تايمز» در آمريكا با وجود 440 هزار پليس فدرال، در هر ساعت؛ 2 قتل، 194 دزدي مسلحانه، 10 تجاوز جنسي به زنان و كودكان و 600 مورد دزدي از خانهها رخ ميدهد. برخي كارشناسان مسايل اجتماعي آمريكا بر اين باورند كه يكي از عوامل رخ دادن اين جنايتها، بدآموزيهاي تلويزيون آمريكاست. بچههاي 3 تا 12 ساله به طور متوسط هر روز 6 ساعت در برابر تلويزيون مينشينند كه در مقايسه با 5 ساعت حضور در مدرسه، ساعت تماشاي تلويزيون بيشتر است.
يك پژوهش مهم به نام (تي وي كايد TV Cuide, Jane 14-1975) نشان داده است كه ميزان برنامههاي خشن تلويزيوني كه يك پسر در 9 سالگي تماشا كرده است، تنها و مهمترين عامل اثر گذار در ميزان پرخاشگري او در 10 سال بعد ـ 19 سالگي ـ بوده است
در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز پخش برنامههاي همراه با خشونت و برخي برنامههاي به ظاهر طنز كه در آن، از واژههاي نامناسب و بيمعنا استفاده ميشود، اثر زيانبار خود را بر روي رفتار كودكان و نوجوانان برجا گذاشته است. براي مثال، پخش سريال «جنگجويان كوهستان» كه صحنههاي خشونت و زد و خورد در آن فراوان بود، به افزايش خشونت در ميان كودكان و نوجوانان ميانجاميد. البته موضوع سريال، انساني و درباره مبارزه با ستم و بيداد بود و روحيه دلاوري، شجاعت و ستمستيزي را در كودكان و نوجوانان تقويت ميكرد. با اين حال ديده ميشد كه در روز پس از پخش اين مجموعه، آمار درگيري و زد و خورد دانش آموزان در مدرسهها افزايش يافته است و كودكان و نوجوانان از رفتار بازيگران آن تقليد ميكنند.
4-9ـ مانع آفريني در راه گفت و گوي خانوادگي
ميدانيم كه يكي از وظيفههاي برنامههاي تلويزيون، تهيه برنامههاي سرگرم كننده و جذاب براي پركردن اوقات فراغت همه افراد خانواده است. فرض كنيد هنگامي كه در پايان يك روز كاري، همه اعضاي خانواده گردهم ميآِيند، فرصت مناسبي است تا با برقراري ارتباط روحي و عاطفي با يكديگر از مشكلات همديگر آگاه شوند. هم چنين ميتوانند درباره امور مهم زندگي مانند آموزش و پرورش فرزندان تصميمگيري كنند. در اين ميان، چنين فرصتهايي به دليل توجه به برنامههاي سرگرم كننده تلويزيوني از دست ميرود. حتي اگر گفت و گويي هم صورت ميگيرد بيشتر درباره برنامههاي تلويزيوني است.
چنين پديدهاي خانواده را از پرداختن به مسايل اساسي زندگي باز ميدارد و در روند زندگي نابساماني پديد ميآورد.
پژوهشها نشان ميدهد كه «كودكان و بزرگسالان، تلويزيون را به عنوان منبع اصلي ايجاد موضوعهايي براي گفت و گو ذكر كردهاند. تماشاي تلويزيون باعث اتلاف وقت بسياري ميشود. اگر مردم وقت زيادي صرف تماشاي تلويزيون كنند، مجبور ميشوند وقت كمي را صرف ديگر فعاليتها كنند
گفتني است تلويزيون ممكن است آثار زيانبار ديگري نيز، از قبيل: تهي كردن خانوادهها از معنويت، القاي ارزشهاي مادي و انتقال ارزشهاي فرهنگي بيگانه در پي داشته باشد كه براي اختصار از آن چشم ميپوشيم.
خداشناسی خود به خود بر روی تمام شخصيت و روحيه و اخلاق و اعمال بشر اثر میگذارد . اندازه اين تاثير به درجه ايمان بستگی دارد . هر اندازه ايمان انسان قویتر و شديدتر باشد ، نفوذ خداشناسی در وجود انسان بيشتر میگردد و شخصيت آدمی را بيشتر تحت سيطره خود قرار میدهد
تاثير و نفوذ خداشناسی در انسان مراتب و درجات دارد و تفاوت انسانها از نظر كمال انسانی و قرب به خداوند به اين درجات بستگی دارد و همه اينها " صدق " و " اخلاص " ناميده میشود ، يعنی همه اين درجات ، درجات صدق و اخلاص است
توضيح اينكه : قبلا گفتيم آنگاه كه به خدا رومیآوريم و او را عبادت میكنيم ، چنين ابراز میداريم كه تنها مستحق اطاعت ، ذات احديت است و من در مقابل او تسليم محض هستم . اين گونه ايستادن و ابراز داشتن ، عبادت است و جز برای خدا جايز نيست ، ولی اين اظهار و ابراز ما تا چه اندازه دارای " صدق " است ؟ يعنی ما در عمل تا چه اندازه قيد تسليم در برابر غير خدا را رها كردهايم و در مقابل ذات او تسليم محض هستيم ؟ اين جهت به درجه ايمان ما بستگی دارد
مسلما همه افراد از نظر صدق و اخلاص در يك درجه نيستند . برخی تا اين حد پيش میروند كه عملا جز امر خدا بر وجود آنها حاكم نيست ، از درون و برون فرماندهی جز خدا ندارند ، نه هوای نفس و تمايلات نفسانی میتواند آنها را از اين سو به آن سو بكشاند و نه يك انسان ديگر میتواند آنان را مسخر فرمان خويش سازد ، به تمايلات نفسانی آن اندازه اجازه فعاليت میدهند كه موافق رضای خدا باشد - و البته رضای خدا همان راهی است كه انسان را به كمال واقعی خود میرساند - و فرمان انسانهای ديگر را از قبيل پدر و مادر و معلم و غيره برای رضای خدا و در حدود اجازه خدا انجام میدهند .
برخی از اين پيشتر میروند و مطلوب و محبوبی جز خدا ندارند ، خداوند محبوب و معشوق اصلی آنها قرار میگيرد و خلق خدا را به حكم اينكه " هر كس چيزی را دوست بدارد آثار آن چيز و نشانهها و يادگارهای آن چيز را نيز دوست میدارد " از آن جهت دوست میدارند كه آثار و مخلوقات الهی و آيات و نشانهها و يادگارها و يادآورهای خدا میباشند . برخی پا را از اين هم فراتر میگذارند و جز او و جلوههای او چيزی نمیبينند ، يعنی او را در همه چيز میبينند ، همه چيز در حكم آيينه و همه جهان يك آيينه خانه میشود كه به هر سو بنگرند او را و جلوه او را میبينند ، زبان حالشان اين میشود كه :
|
به صحرا بنگرم صحرا تو بينم |
|
به دريا بنگرم دريا تو بينم |
|
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت |
|
نشان از روی زيبای تو بينم |
علی ( عليه السلام ) فرمود : " هيچ چيزی را نديدم مگر آنكه قبل از او و با او خدا را ديدم "
يك نفر عبادتگر آنچه را در حال عبادت با خدای خويش در ميان میگذارد ، در متن زندگی آن را پياده میكند و به مرحله " صدق " درمیآورد
عبادت برای يك عبادتگر واقعی " پيمان " است و صحنه زندگی وفای پيمان است . اين پيمان مشتمل بر دو شرط اصلی است : يكی رهايی و آزادی از حكومت و اطاعت غير خدا - اعم از هوای نفس و مطامع نفسانی و از موجودات و اشياء و اشخاص - و ديگر تسليم محض در مقابل آنچه خدا به آن امر میكند و به آن راضی است و آن را دوست میدارد
عبادت واقعی برای عبادتگر عامل بزرگ و اساسی تربيت و پرورش روحی اوست . عبادت ، برای عبادتگر درس است ، درس وارستگی ، آزادمنشی ، فداكاری ، محبت خدا ، محبت خلق خدا ، محبت امر خدا ، همبستگی و دوستی اهل حق ، احسان و خدمت به خلق ، و . .
از آنچه توضيح داديم روشن شد كه توحيد اسلامی ، هيچ انگيزهای غير خدا را نمیپذيرد . واقعيت تكاملی انسان و واقعيت تكاملی جهان ، واقعيت " به سوی اويی " است ، هر چه رو به آن سو ندارد باطل و بر ضد مسير تكاملی خلقت است . از نظر اسلام همچنانكه كار خود را بايد برای خدا كرد ، كار خلق را نيز بايد برای خدا كرد . اينكه گفته میشود كار برای خدا يعنی كار برای خلق ، راه خدا و خلق يكی است و برای خدا يعنی برای خلق ، وگرنه كار برای خدا منهای خلق ، آخوندبازی و صوفيگری است ، سخن نادرستی است . از نظر اسلام راه ، راه خداست و بس ، و مقصد خداست نه چيز ديگر ، اما راه خدا از ميان خلق میگذرد . كار برای خود كردن نفس پرستی است ، كار برای خلق كردن بت پرستی است ، كار برای خدا و برای خلق كردن شرك و دوگانه پرستی است ، كار خود و كار خلق برای خدا كردن توحيد و خداپرستی است
در روش توحيدی اسلامی كارها بايد به نام خدا آغاز شود . آغاز كردن كار بنام خلق بت پرستی است و به نام خدا و خلق شرك و بت پرستی است و تنها به نام خدا توحيد و يگانه پرستی است
از قرآن مجيد در مورد " اخلاص " نكته جالبی استفاده میشود و آن اينكه مخلص بودن ( به كسر لام ) غير از مخلص بودن ( به فتح لام ) است . مخلص بودن ( به كسر لام ) يعنی در عمل اخلاص ورزيدن ، عمل را پاك و خالص برای خدا انجام دادن . اما مخلص بودن ( به فتح لام ) يعنی پاك و خالص شده برای خدا . بديهی است كه پاك و خالص كردن عمل ، چيزی است و پاك و خالص بودن به تمام وجود ، چيز ديگر است
تئوري جامعه توده واراز جمله تئوريهاي مؤثرومهم انقلاب است اما كمتر يك تئوري انقلاب وبيشتر نظريه اي در باب ثبات اجتماعي است.بسيار شبيه تصور كار گرد كرايانه انقلاب كه تلاش مي كرد بگويد چرا جوامع سامان مند ند وطي مدت مديدي به كار كرد خود ادامه مي دهند .اين تئوري مي كوشد تا ظهورجنبش انقلابي توده اي را تبيين كند .اين جنبش پديده اي متعلق به قرن بيستم ومحصول ويژگيهاي معين جامعه معاصراز قبيل ؛صنعتي شدن وبسط ارتباطات است.مفهوم توتاليتاريانيسم كه اغلب به عنوان نتيجه جنبش موفقيت آميز توده اي قلمداد مي شود با تئوري جامعه توده وار ارتباط نزديك دارد .از ويژگيهاي مهم اين تئوري به وجود آمدن آن در پي به قدرت رسيدن نازي ها در آلمان در سال 1933،قبول تعريف خاصي از دمكراسي مبتني بر فلسفه كثرت گرايي وتبيين دمكراسي آمريكا به عنوان نمونه نخست وموفق اين مدل وعدم رد نهايي اين تئوري به جرم نانعتبر بودن ،در پي تجزيه متحليل هاي تجربي است،هرچند كه در ظاهر نامعتبر است.
دمكراسي كثرت گرا
به لحاظ اهميت انديشه دمكراسي كثرت گرا براي تئوري جامعه توده وار لازم است در مورد ماهيت آن مطالعه شود.ريشة اين مفهوم در نوشته هاي جيمز مديسون (چهارمين رئيس جمهور ايالات متحده)يافت مي شود.وي معتقد بود برخورد به دليل عواملي چون توزيع نابرابر ثروت ويژگي تمام جوامع است بر اين اساس دسته بنديهايي در جوامع شكل مي گيرند كه طي آن تعدادي از شهروندان (اقليت يا اكثريت)به واسطه برخي انگيزه ها ي مشترك احساسي يا منفعتي كه مغاير با حقوق ساير شهروندان يا منافع دائمي وجمعي جامعه است متحد وبر انگيخته مي شوند.به اعتقاد وي علل پنهان دسته بندي در طبيعت بشر نهاده شده ومسألة اصلي ،كنترل برخوردهاي است كه لزوماً در جامعه وجود خواهند داشت.راه حل وي تركيبي از حكومت جمهوري بعلاوه فدراليسم بود كه اجازه تدوام برخوردها را توأم با محدوديتهاي حساب شده اي كه مانع از امكان وجود پيروزمندان هميشگي در منازعات مي شود،مي دهد.حكومت جمهوري امكان مشاركت مردم را از طريق انتخاب نمايندگان فراهم ودر عين حال فرايند تصميم گيري را از رفتار افراطي آميز توده مردم كه يكي از خطرات دمكراسي هاي مستقيم است حفظ مي كند .از طرفي وسعت ايالات متحده امكان تقسيم بيشتر حكومت را از طريق فدراليسم فراهم مي كند.وسعت،موجب تنوع گروهها ومنافع شده ودر نتيجه از احتمال تشكيل اكثريتي با انگيزه مشترك،عليه ساير شهروندان كاسته مي شود.
مديسون عقيده داشت مردم را بايد علاوه بر امكان سرگبگري حكام ،در مقابل بي عدالتي يك بخش از جامعه نيز محافظت كرد كه راه حل وي ،تقسيم جامعه به تعدادزيادي از بخشها،منافع،وطبقات شهروندان در جهت حفظ حقوق اقليت در برابر اتحادهاي غرض آلود اكثريت مي باشد.عدم وجود اكثريت هميشگي وپايدار امكان شكوفايي يك جامعه عادلانه را فراهم مي آورد .دو توكويل با مطالعه اين سنت در آمريكا ، معتقد بود وقتي در برابر قدرت اجتماعي (قدرت برتر جامعه)مانعي جهت تعديل آ» وجود نداشته باشد ،آزادي به مخاطره مي افتد .به نظر او قدرت برتر مي تواند در توده يا در رهبر ي باشد به نظر او حكومت اكثريت يك معضل بالقوه در آمريكاست.وي پيش بيني مي كرد در آنجا ،اكثريت تمايل به اعتقاد به درستي يك شيوه عمل وگرايش به عدم تحمل عقيده مخالف داشته باشند.اما او احتمال مي داد ايالات متحده به دلايلي از اين زياده رويها در امان خواهد بود اولاً در آنجا هيچ حكومت متمركزي وجود ندارد (عدم وجود مكانيزم تحميل استبداد از بالا)وثانياً متخصصين حقوقي مسلط بر نظام حقوقي ،دشمن روحيه انقلابي وهوسهاي نسنجيده توده مردم اند.
تو واسم جلوه اي از حقايقي
ضربان تند نبض عاشقي
شوق پرواز بلندي واسه من
عمر كوتاه همين دقايقي
تو همون قبله حاجات مني
لحظه اوج مناجات مني
تو مثل عطر گل ياس سپيدي
تو مثل دميدن صبح اميدي
تو مثل گريز يك شهاب روشن
توي آسمون خاطرم دويدي
تو همون قبله حاجات مني
لحظه اوج مناجات مني
يك گلستان گل بي خار و خسي تو
مثل قبله واسه من مقدسي تو
مثل شاه بيت يه شعر عاشقونه
مثل آزادي از يك قفسي تو
تو همون قبله حاجات مني
لحظه اوج مناجات مني
دست خالي ، دل پر ، پاي خسته ، تن سرد
كوله بار غم به دوش ، رخ پر از غبار درد
من وباد عمري ميشه همسفريم
هر دومون تو راه غم رهگذريم
پيرهن آسودگي به تن ما نمياد
كسي مثل من و باد پريشوني نميخواد
من وباد شعرمونو ميخونيم تو در و دشت
شعرمون شعر گريز ، شعرمون شعر گذشت
من وباد عمري ميشه همسفريم
هر دومون تو راه غم رهگذريم
باد به من رو ميكنه خسته از هول و هلاك
خودشو نفس زنون ميكشونه روي خاك
با لباي بادگيرا غمشو آه ميكشه
شكل سرگردونيشو روتن راه ميكشه
من وباد عمري ميشه همسفريم
هر دومون تو راه غم رهگذريم
هر دومون بي همزبون ، هر دومون بي آشيون
لحظه هامون همه پوچ ، قصه مون قصه ي كوچ
ميره تا به آسمون شعله فريادمون
اما باز نميرسه هيچكسي به دادمون
اينه سرنوشت ما كه پريشون بمونيم
معني اين موندنو پريشوني بدونيم
من وباد عمري ميشه همسفريم
هر دومون تو راه غم رهگذريم
ما دو تا بايد باهم ديگه باشيم
مثل قايقي كه زنجيره به آب
مثل شبنم توي خواب گل سرخ
مثل شب كه مهربون ميشه با خواب
اسم تو مثل غبار نشسته روي تن من
با تو خورشيد خونه ميسازه زير پيرهن من
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
دست تو نوازش دستاي گرم بچه هاس
دست من خواهش دست عابدي رو به خداس
تن من پيچكه دستاي تو ديواره براش
ديوار دوست داره كه پيچك بخوابه رو شونه هاش
اسم تو تا وقتي آتيش ميزنه خون منو
ديگه هيچكسي نميبينه زمستون منو
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
واسه ي مسافر تنم نگات
مثل مقصدي رسيده ميمونه
واسه سيمرغ تويي مثل كوه قاف
واسه تشنه اي نماي رودخونه
واسه ماهيا تويي بزرگترين رود خدا
رودي كه ماهيا رو به درياها ميرسونه
تو فقط بگو كه عاشقت منم
تا ابد تو رو پرستش بكنم
تو گل شقايقي چيدني هستي
يه سئوال خوبو پرسيدني هستي
حرفي هستي كه نبايد به كسي زد
تو حقيقتي پرستيدني هستي
قصه ي قشنگ يك ترانه اي تو
غزلي بلندو عارفانه اي تو
ديدنت زيارت خانه كعبه
علت بزرگ هر بهانه اي تو
تويي اعتقاد من به مذهبم
لحظه گفتنو اصل مطلبم
اسم تو زينت هر انجمنه
عشق تو طلسم هستي منه
منم اون زائر سرسپرده اي
كه به فكر لحظه رسيدنه
به فلك رسيده آوازه تو
عاشقم من عاشق تازه تو
چه قشنگه به تن خاكي من
جامه اي بلندي اندازه تو
تويي اعتقاد من به مذهبم
لحظه گفتنو اصل مطلبم
يه روزي وقتي كه كوه قهوه اي ، چشماشو به روي دنيا وا ميكرد
وقتي كه شب سياه ، صبح خاكستري رو صدا ميكرد
وقتي كه روز خودشو تو رگ شب رها ميكرد
يه مسافر غريب ، دل به دريا زدو از جاده گذشت
شهر تنهايي رو زير پا گذاشت
همه ي پنجره هاي بسته رو ، به روي روشني روز وا گذاشت
رفتو رفت تا كه رسيد به شهر عشق ، اما ديد كه آدما سنگي شدن
همه رنگين كمونا اسير بيرنگي شدن
دل سپردو تن سپردو جون سپرد
اما هيچكي بسراغش نيومد
هر چي خوبي كرد جوابش بدي بود
هيچ دلي با خوبي آشنا نبود
ديگه اون مسافر شهر بدي ، دل نداشت تا كه به دريا بزنه
خسته بود حسي نداشت تا كه پلي روي شهر آرزوها بزنه
يه روزي وقتي كه كوه قهوه اي ، چشماشو به روي دنيا وا ميكرد
وقتي كه صبح سفيد ، خودشو تو رگ شب رها ميكرد
اون مسافر زدو از جاده گذشت
چشماشو به روي عشق بستو گريخت
رو بسوي شهر تنهايي گذاشت
آدماي سنگي رو با بديهاشون جا گذاشت
واسه ي رسيدن به آدما ديگه دستو پا نكرد
رفتو پشت سرشو نگا نكرد
با تو ميام راه اگه بي عبوره
جاده سنگي اگه سوت و كوره
ماه اگه نيست ابر اگه هست چه بيمي
تو خستگيها دل من صبوره
با تو ميام با تو ميام تا غرور
با تو ميام با تو به فرداي نور
واي اگه فردام مثل ديروز بشه
راهبه ميشم تو كليساي دور
نفس گلي با همه عطرهاي پاك
روح بهاري توي ذرات خاك
بغض زمين تو نفسات وا ميشه
با تو از آشوب زمستون چه باك
من شبو از جاده جدا ميكنم
مهتاب شبهاي بيابون ميشم
من تو رو تا قصر خدا ميبرم
مثل يه اعجاز سليمون ميشم
با تو ميام با تو ميام تا غرور
با تو ميام با تو به فرداي نور
واي اگه فردام مثل ديروز بشه
راهبه ميشم تو كليساي دور
عطر گل ياسو به شب ميبرم
تا بريزم تو تن شب بوي تو
تا ننشينه رو تنت شبنمي
چتر موهامو ميكشم روي تو
با تو ميام با تو ميام تا غرور
با تو ميام با تو به فرداي نور
واي اگه فردام مثل ديروز بشه
راهبه ميشم تو كليساي دور
با مني و مثل هياهوي عشق
همسفر لحظه فريادمي
با تو ميام با تو كه تكرار من
خاطره ي لحظه ي ميلادمي
با تو ميام با تو تكامل مياد
تو تب عرفاني انديشه ام
بي تو مثل جنگليهاي وحشي
دربدر غربت هر بيشه ام
با تو ميام با تو ميام تا غرور
با تو ميام با تو به فرداي نور
واي اگه فردام مثل ديروز بشه
راهبه ميشم تو كليساي دور










گاهي آرزو مي کنم... 
کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را
بخورم!!!
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي
ديدن يک لحظه
فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته
باشم!
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد
تا امروز
چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک
بريزند!
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگويم
" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"








نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه
من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر
نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه
تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه
من چه جوري واست بگم بارون قشنگ ونم نمه
هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه
آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي
مردن كه از عاشقيه يک دفعه نيست كه كم كمه
من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني
زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟
مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن
قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه
حق با تو،تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه
ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو پاک مي كنن
يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه
تو مي ري و اسم من واز رودلت خط مي زني
اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه
چشماي روشنت يه كم كاش هواي من رو داشت
تنها توقعم فقط يه بار جواب نامه







منبع:http://www.taranome-ashk.blogfa.com
شکسته تموم بال و پر من
مرده تموم خیال و باور من
این سکوت سرد و مبهم
شده تنها یادگار همسفر من
قصه ی من از کجا شروع شد
مردن چرا همیشه شد سهم آخر من
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود شنیدی میگن ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري.
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم
شب تنهايي با هم.. شايد اينگونه سزاوار فراموشي نبود چقدر با عجله... غبار مي تکاني از ردپاي آخرين خاطراتمان کنون اي اولين و آخرينم کاش احساس آبي مرا مي شنيدي. تا هميشه به تماشاي شب ميروم و تکه هايي از عشق مدفون ميراث من است و قلمي که هيچ گاه نتوانست آخرين حرفهاي مرا با تو بگويد
«حالت خوبه؟...» دستم را پایین می آورم. پرده می افتد. نگاهش می کنم. چند ثانیه کوتاه تنها. رویم را برمی گردانم. فاصله می گیرم از وجودش. هر طرف می ورم اما نگاهش را روی شانه هایم حس می کنم. «کجا فرار کنم از دست نگاهت؟» کجا پنهان شوم که در نگاهش نباشم؟
نگاه پاکش که انگار عبور می کند از همه چیز... که هر کجا باشم روی شانه هایم است. که هیچ کجا نیست که پنهان باشد از چشم هایش. هر کجا که می روم نگاهش هست... «نگاهت هست...» لحظه ها راکدند. هوا سنگین است. نفسم دارد بند می آید. نمی گذرند دقیقه ها. و دارد نگاهم می کند. آرام. صبور. بی صدا.
برمی گردم نگاهش می کنم که بگویم «مگه کار و زندگی نداری تو همین جوری داری من رو نگاه می کنی؟» .. غرق می شوم توی چشم هایش که ته ندارند انگار. که آن سویشان انتهایی نیست. که بی نهایت اند. دریچه هایی به بی نهایت اند... زبانم بند می آید. غرق می شوم توی نگاهش. و هیچ تلاشی نمی کنم که پایین نروم. فرو می روم توی چشم هایش. آرام... آرام...
لبخند می زند. بغض می کنم. دست خودم نیست. همین حالاست که اشک هایم جاری شوند. و او دارد لبخند می زند. «چایی می خوری برات بیارم؟...» «حوصله ندارم معنا!... ولم کن»
دروغ می گویم! دروغ می گویم تو که می دانی!... تو که باید بدانی!... خودم را لوس می کنم برایت. می خواهم نازم را بکشی. مثل بچه ها که لج می کنند! بیایی در آغوشم بگیری. نوازشم کنی. من، توی آغوش مهربانت بزنم زیر گریه. و تو آرامم کنی... عطر نفس هایت را بپاشی روی موهایم و من قرار بگیرم از وجودت... از حضورت... از صدای بی وقفه ی نفس های خدایی ات... از بالا و پایین رفتن منظم سینه ات...
تو باید...
نمی شود!... نمی شود!... باید که باشی!... تصویر نمی شوند این رویاها بی تو!...
دلم گرفته معنا... حالم خوب نیست. هوای گریه دارم. هوای شکستن. خرد شدن. بریدن... دارم می شکنم اینجا بی تو... نمی توانم معنا... نمی توانم دیگر... نمی توانم...
مگر چقدر تحمل دارد آدمی؟... چقدر صبوری باید که نشکند؟... بار اولم نیست... آخرین هم نیست بی شک... بارها و بارها و بارها شکستن را تجربه کرده ام بی حضور نازنینت...
معنا... چرا خدا بر نمی دارد این فاصله ها را؟... به کجای این کره ی خاکی بر می خورد اگر من و تو کنار هم بنشینیم؟... چه می شود اگر با هم حرف بزنیم؟... لبخند بزنیم به همدیگر... چه می شود؟...
خسته ام معنا... دست به دست خدا سپرده ام که زمین نخورم... بس است دیگر انتظار... بیا معنا... من خسته ام...
از کوچه های حادثه به آرامی می گذرم ، با دستهایم چشمانم را محو می کنم تا ببینم آن کوچه بن بست تنهایی عشق را...
دلم عجیب هوای دیدنت را کرده است ، دستانم را کمی کنار می زنم و از لا به لای انگشتان لرزانم نیم نگاهی به گذشته ناتمامم می اندازم ، چیز زیادی نیست و از من نیز چیزی نمانده است جز آیینه زلالی که از آن گله دارم که چرا حقیقت زندگی را از من پنهان کرد... !؟ و تو ای سنگ صبور لحظه لحظه های عمر کوتاه من ، چقدر
بی کس و تنها ماندی ! جواب صفحه های سفیدت را چه دهم که من نیز بی وفایی را از زمانه آموختم.
می دانم دلت آنقدر بزرگ و دریایی است که مرهم زخم های بی کس ام باقی بمانی و یک امشب دیگر را با من تا سحرگاهان همنوا شوی.
به سراغت نیامدم چون روح باران زده شیدای روزهای آشنایی گرفتار تگرگی بی پایان شد و اینگونه سیلاب عشق در مسیر طغیان آمال و آرزوهایم تبدیل به سرابی شد.
نبودی تا ببینی که چگونه غزل در تاب یاسمن تب کرد و تا صبح نالید ، نبودی تا ببینی که آسمان چه بی قرار و معصومانه اشک می ریخت و تن سرد مرا نوازش می کرد ، نبودی تا ببینی که چگونه چشمانم در انتظارت ماند و نیامدی...
تو خود گفتی که دنیا فدای تو و چشمانت ، تو خود گفتی آبیِِِ آرامشِ دریا فدای نگاهت ، تو خود گفتی سرخی آتشین شقایق ها فدای قلب کوچکت...
حالا از آن حرفهای رنگین اثری نیست و تمام آبی ها و قرمزها برایم رنگ باخته اند ، از تو نیز به خاطر دو رنگ بودنت شکوه ای ندارم ، چون دیگر دنیا برای من بی رنگ است!
و اما باز هم تو ای حریم پاک و بی آ لایشم! می خواهم ترکت کنم و هیچ گاه به سوی صفحه های قلم خورده ای که خود بر رویت حک کردم ، باز نگردم . شاید اینگونه مجبور نباشی دستهای سفیدت را به زیر چکه های دلتنگی ام بگیری و له شوی و گیسوانم را بر تن لطیفت احساس کنی.
لحظه ، لحظه ای است جادوئی... ! در کنج خلوت این اتاق دستهای دختری ، آرام صندوقچه ای را مهر می کند و زمزمه ای در زیر لب دارد . نوایش ضعیف نیست اما هیچ کس نمی تواند بفهمد او چه می گفت و دیگر نمی گوید...
دست خودم نیست
اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.. عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم... می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری.. می ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه... من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می ترسم.. می ترسم تو بری و من نميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته...!! مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!! روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که اميدسپيده ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس نميشم..!! ياد اون چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم.. راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر بميری که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟ميدونی... من عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر.. چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی... تو هيچ وقت نتونستی ذهنمو بخونی..اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی.. صدايی که يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..عشق من با عشقای حالا فرق داشت وقتی ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم.. اما هيچ وقت نفهميدی.. اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويی... بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاری که ؟؟ تو رو خدا اینم ازم نگیر من میمیرم
*** از وقتی که رفتی! ***
وقتی تو نیستی ؛ رنگ دریا را دوست ندارم، شب به پایان می رسد ، شب را نیز دوست ندارم؛ از لا به لای مریم های خفته با فانوسی کم سو راهی به سویت می جویم و تو نیستی، نیستی تا ببینی که چقدر امشب آسمان زیباتر است اما این آسمان را نیز دوست ندارم.
سالهاست که از قاصدک خوش خبرم بی خبرم . شاید این بار او مرا دوست نداشت ، شاید این بار ، باری فزون تر در پیش داشت و ای کاش در لحظه ی سنگین وداع چشمهایش را به زمین می دوخت تا نمی توانستم از نگاهش تندیسی سازم از جنس پروانه های دشت خاطره.
عقربه های زمان به کندی می گذرند ، شاید می خواهند فرصتم را دوچندان کنند،اما حتی یاسمن ها نیز این را می دانند که کاری از دست من ساخته نیست وتنها در کنج خلوت این اتاق ، من و ماندم و تجسم یک رؤیا ، من ماندم و اشک های التماس ، من ماندم و دست هایی به سوی آسمان بی کران هستی . صدایش می کنم و صدایی نمی شنوم ، کلامش را می خوانم و خوانده نمی شوم، به خاک می افتم و اعتنایی نمی بینم ، اما این بار قسمت می دهم به پاکی و قداست فرشتگانت، اگر گاهی آنی نبودم که می خواستی دریایی از ندامت و حسرتم را بپذیر.
لحظات درگذرند و از آنها چیزی نمی ماند جز لحظه های خاموش بیداری. باز هم بهاری دیگر در راه است ، می گویند بهار فصل زیبایی هاست اما تو خودت خوب می دانی که بهار من هیچ گاه بازنخواهد گشت.
بغضی عجیب در گلویم بهانه تو را می گیرد، هر دم با قطرهای گرم مرا می سوزاند ، شکایت ها در نهان دارد و می داند که اگر لب گشاید از من چیزی باقی نخواهد ماند تا به نجوای شبانه اش تسلی بخشم، آرامش کنم و قاب عکس خالی کنار پنجره را برایش با تصوری خیالی مزین کنم.
گاهی وقت ها قلب زمانه از سنگ می شود و اینگونه سرنوشت، ردّپایی عمیق بر پیشانی آنهایی که ماندند و سعادت نداشتند نقش می زند.
کاش می شد من به جای تو می رفتم
در نگاهم خیره شدی ... کمی بغض در چشمانت پیدا بود... اما تو... گفتی دیگر بس است این زندگی.... دیگر خسته بودی ... از من و با من بودن ... ازتمام نگاه هایم ... دیگر از من دل بریده بودی نمیتوانستم باور کنم.. بی تکیه گاهی ر ا ... نبودن ان دستان پر مهر و محبت را ... نبودن ان چشمان زیبا را... نمیدانستم نبودنت را ... چه چیز را باید باور کنم... ازدست دادن عشق را...از دست دادن کسی که عمری عاشقانه مثل بت میپرستیتمش.... یا از دست دادن یه زندگی مشترک را... فقط میدانستم من شکسته شدم... باختم... درزندگی...در رویا... حتی ت و خیال خام بچه گانه ام...دیگر امیدی نیست دستانم تنهاست.... جسمم بی تکیه گاه ست... اما چگونه باور کنم... مرگم را... بی تو بودن را... خودکشی زندگی ام را...چگونه باور کنم... بغض نگاهت را...چگونه باور کنم... رفتن بی بهانه ات را...چگونه باور کنم... چگونه باور کنم جدایی را...ان انتظارتلخ را... ان دور شدن نگاهمان...دستانمان... حتی دور شدن قلب و احساسمان....من چگونه باور کنم دیگردستی نیست که دستانم را از منجلاب زندگی بیرون کشد... چگونه باور کنم که دیگر ان نگاه عاشقانه نیست که بدرقه ی راه زندگی ام باشد... اه ای خدایم چگونه باور کنم که تنهایم و تنهاییی قسمت من است.... تو بگو... ای خدایم چگونه باورکنم..............................
روزی که عشق را قسمت کردند پرواز را به تو دادند .... قفس را به من ساز را به تو دادند .... غم را به من و من تشنه ی کویر دشت بارانم ..... مانند طایفه ی خاک می مانم و دشمن طوفان من هر شب این ساز را به بهانه ی تو به صدا در می آورم
*** جای ِ خالی ِ زندگی ***
یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.
من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات، کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...
دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.
هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .
شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .
روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!
این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند
منبع:www.taranome-ashk.blogfa.com
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.

اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشكنم تا زماني كه ميافتي در آغوشم بگيرمت

در ساحلی نشسته بودم ناگهان صدایی به من گفت بنویس گفتم قلم ندارم گفت استخوانت را قلم کن گفتم جوهر ندارم گفت خونت را جوهر کن گفتم کاغذ ندارم گفت پوستت را کاغذ کن گفتم چه بنویسم گفت بنویس {عشق من دوستت دارم}

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هم جدا مي شو

چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام و دستهای خسته ام را سوی او دراز کرده ام و از تو می خواهم که بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری و امشب باز به گذشته مینگرم آنجا که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست آه...پس کي مي آيي چشمهای خسته ام انتظار آمدنت را می کشند؟

چقدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني اونوقت اروم زير لب بگي : گل من باغچه ي نو مبارك...

شبی از شب ها تو به من گفتی که شب باش من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فا نوس شب من باشی

دستانم بوي گل ميداد ,مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند,اما هيچ كس فكر نكرد شايد من گلي كاشته باشم . تقديم به عشق مغرور من كه هيچ گاه اين را نخواهد خواند

روزی که به دنیا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا ابری نبود.میدونی چرا؟اون روز فرشته هاداشتن از اون بالا گریه میکردن.چون یکی از اونا کم شده بود.

آغاز کسی باش که پایان تو باشد مجنون کسی باش کلیلا تو باش و یک چیز عاشق هیچ کس نشو من اینو از ته دل گفتم

اخر از عشق تو ساکن در کلیسا میشوم میکشم با از مسلمانی یهودا میشوم میروم ثابت نشینم همچو نوح یا به ساحل میرسم یا غرقه دریا میشوم تقدیم به زینب گلم که مرا با عشق اشنا کرد

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم نه انکه بمانم و فراموشت کنم

کاغذتم احساستوروم بنویس عصبانی شدی روم خط خطی کن اشکاتوباهام پاک کن حتی اگرسردت شدمنوبسوزون تاگرم بشی ولی هرگزدورم ننداز

يا رب اين شهر چه شهريست كه صد يوسف دل را به كلافي بفروشيم و خريداري نيست/فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر كه در اين شهر طبيب دل بيماري نيست

ديشب تو فكر تو بودم كه يه قطره اشك از چشام جاري شد ... از اشك پرسيدم چرا اومدي ؟ گفت : آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
اگه نمیتونی کسی رو دوست بداری بدون لیاقت دوستی نداری اگه دوسم نداری بدون عقل نداری

ای که درفصل خزانم دیده ای بارنگ زرد این زمستانم نبین من هم بهاری داشتم

عشق يعني علاقه نه كفگير و ملاقه من عاشق تو هستم من تو رو مي پرستم يه لنگه كفش به دستم منتظر تو هستم

دوستت دارم عاشقانه تا ابد يادت هميشه توي قلبم هست بهترينهارو برات ميخوام

اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار يا يار به من يا هردو بميريم و به پايان برسيم تقديم به عزيزترينم توي اين دنيا جواد اميدوارم هميشه زنده باشي دوستت دارم

اگر میخواستم مجازاتت کنم از تو می خواستم به اندازه ای که تو رو دوست دارم مرا دوست داشته باشی

اگه تو کوچه پس کوچه های دلم گم شدی دنبال کسی نگرد که آدرس بهت بده چون غیر از تو کسی اونجا نیست
يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه مي کنم و آسمون نمي باره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من مي خندی .

اگر عاشق شدن جرم و گناهه دل عاشق شكستن صد گناهه

بیا تا در این خاک در این مرزعه ی pak بجز عشق بجز مهر دگر هیچ نکاریم

زندگي زيباست اي زيباپسند زنده انديشان به زيبايي رسند آنقدر زيباست اين بي بازگشت كز برايش مي توان از جان گذشت

درباغ ارزوهايم تورامي بينم وتوحتي يك شاخه محبت از باغ مهرباني دلم نمي چيني....

مردم وخاكسترم رابادبرد بهترين يارم مراازيادبرد مانده ام دركوچه هاي بي كسي سنگ قبرم رانميسازد كسي تقديم به بهترين عشقم كه مرافراموش كرد(ارسالی از دوست خوبم مجید)

ای نگاهت رونق فردای من در تومعنی می شود دنیای من ای کلامت بهترین اثبات عشق باتوماندن آرزو.رویای من

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

سرم را در تاريکي گودالها فرو ميبرم. لباس سکوت بر تن ميکنم و ديگر به تو نميگويم بمان. کنار ميروم تا راه زندگي خود را به تنهايي طي کني. ميفهمم اما وانمود به نفهميدن ميکنم. حس را در خودم ميکشم. عشق را سرکوب ميکنم تا با تنهايي خود خوش باشي.
من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو ميخواستي برايت فراهم کردم. آسوده باش که به آنچه ميخواستي رسيدي... در حاليکه حتي لحظهاي به آنچه من ميخواستم فکر هم نکردي...
براي اعتراض نيست که اين سخنان را ميگويم. بارها به تو گفتهام که قلب من از گدايي کردن عشق مستغني است. براي برهم زدن روزهاي آرامت هم نميگويم. تکرار اين جملات براي اين است که روز به روز بيشتر از گذشته از تو و زندگيت متنفر شوم تا زندگي کسي را مانند تو نابود نکنم...!

اميدوارم امشب كه مي خواي بخوابي,خواب قشنگترين وبهترين ادم روي زمين ببيني ولي سعي كن زيادبهش عادت نكني چون من هر شب نميتونم بيام توخوابت

يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي... اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم



خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم

فيلمها به مناسبت سهميه بندي: 1. به خاطر 1 ليتر بنزين 2. من ترانه 10000 ليتر بنزين دارم 3. رستگاري قبل از ساعت 12 امشب 4. دور دنيا با 100 ليتر بنزين 5. رايحه خوش بنزين 6. ب مثل بنزين 7. علي بنزيني 8. بنزيني ها 9. بنزين بازي 10. مرد بنزيني 11. داستان بنزين 12. دخترک بنزين فروش 13. پسري با 4 ليتري در بزرگراه 14. سالهاي سهميه بندي

گفتم نرو پرپر میشم گفتی: میخوام رها باشم گفتم: آخه عاشق شدم گفتی:میخوام تنها باشم گفتم: دلم گفتی: بسوز گفتی: یه عمری باز هنوز گفتم: پس عمرم چی میشه گفتی: هدر شد شب و روز گفتم: آخه داغون میشم گفتی: به من خوش میگذره گفتم: بیا چشمام تویی گفتی: آخر کی میخره گفتم: منو جنس میبینی گفتی: آره بی قیمتی گفتم: یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی گفتم: صدام میمیره باز گفتی: با درد بسوز بساز گفتم : حالا که پیر شدم گفتی: که از تو سیر شدم گفتم: تمنا میکنم

اول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

گویند غروب جایست که آسمان زمین را می بوسد من امشب برای تو غروب می کنم کجایی ای آسمان من؟؟؟؟؟

ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست

تبليغ جديد ايرانسل: . 3کيلو نون خشک بيار يک خط ايرانسل ببر

موج اگر می دانست که ساحل دستش را نمی گیرد هیچ گاه برای رسیدن نفس نفس نمی زد

سکوتم صدای تو...هوایم هوای تو...دلتنگم برای تو...تنهایم به یاد تو....زندگیم فدای.......

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

جديد ترين جمله عاشقانه : بنزين نگاهت رو براي قلبم سهميه بندي نکن

هميشه وقتي که گريه مي کني اوني که ارومت مي کنه دوستت داره اما اوني که با تو داره گريه مي کنه عاشقته

ديشب تو فكر تو بودم كه يه قطره اشك از چشام جاري شد ... از اشك پرسيدم چرا اومدي ؟ گفت : آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره

هرگز متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري 2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي 3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري 4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه5) ازديگران کم انتظار داشته باش 6) ساده زندگي کن7) دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات ميمونه

موقعی که خواستی از کسی جدا شی یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدافظ....شاید طرف مقابل ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولی بهتر از این است که منتظر بمونه

اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو !

اي دختراني که با آي دي پسر ميچتيد و اي پسراني که با آي دي دختر ميچتيد ، بدانيد وآگاه باشيد که خداوند عذابي سخت بر شما نازل خواهد کرد(آيه 44 سوره ياهو مسنجر

اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من

اگرقرار باشد من هم مثل ژول ورن دور دنيا را درهشتاد روز بچرخم ، ترجيح ميدهم دور تو بچرخم ، چون تو دنياي مني

سال 2200 پسره از مامانش ميپرسه مامان من چه جوري به دنيا اومدم. مامانش جواب ميده از اينترنت دانلودت كردم


تقديم به او كه دوستش دارم وداشته ام ...ف..
دوست عزیز نگاهی به طبیعت می اندازم و چیزی که قابل ستایش تو باشد نمیابم پس ناچار به قلبم رجوع میکنم و آن را با خنجر محبت میشکافم و قطره خونی را به عنوان سلام تقدیمت می نمایم امیدوارم که پذیرا باشی
اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا مي گرفتم اگر سنگ بودم به هر جا که بودي سر رهگذار تو جا مي گرفتم اگر ماه بودي به صد ناز شايد شبي بر لب باممان مي نشستي اگر سنگ بودي به هر جا که بودم مرا مي شکستي، مي شکستي
من از کجاي تو شروع شدم در امتداد لحظه اي که امتداد تو بود از درون تو گذشتم، در درون تو زاده شدم چون حوا که از دنده ي آدم بيرون آمد خودم را تنها يافتم ميان فاصله اي از خودم، تا سايه هاي تو *** غم هايم آشنا با من نفس مي کشند با حادثه هاي معمول از حوادث عبور مي کنند از فضاهاي رنگي به جستجوي بيرنگي آهنگ بي صداي بودن، بودم يا طنين ترانه اي در دور *** کلاه تو بزرگ بود و پر سايه و من و سبزهاي کوچک، در انتظار نور سوار بر خيالات خودم بودم که بادي وزيد و پلکهايم در افق گم شد با سکوت *** در چشمانت سؤالي بود نوري که از مردمکهايت مي ريخت پريدن پرنده اي از ميان پلکهايت در چشمانت سوال... و من که بي تفاوت از کنارت عبور کردم
خدایا من در کلبه ی حقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریای خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری. ارسالی از بهاره
من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری دارم به تقدیر خودم عمری عادت میکنم گفتی محبت کن برو باشه خداحافظ ولی رفتم که تو باور منی دارم محبت میکنم . ارسالی از بهاره
عشق با هم زیر باران ایستادن و خیس شدن نیست عشق ان است که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچگاه نفهمد که چرا خیس نشد. ارسالی از بهاره
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است. ارسالی از بهاره
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب بدین سان خوابهارا با تو زیا میکنم هر شب تویی این کاه را چون کوه میسازد چه غوغایی در این دشت بر پاست امشب چه پیچ و تابی دراد این اتش که من این پیچ و تاب را تماشا میکنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی که من این واژه رو منی میکنم هر شب.ارسالی از بهاره
روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان
دوستت دارم اما نه به اندازه ي بارون ، چون يه روز بند مياد . دوستت دارم اما نه به اندازه ي برف ، چون يه روز آب مي شه . دوستت دارم اما نه به اندازه ي گل ، چون يه روز پژمرده مي شه . دوستت دارم به اندازه ي دنيا ، چون هيچ وقت تموم نمي شه
زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم بودی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي
ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم
به همه لبخند بزن اما با یک نفر بخند همه را دوست داشته باش اما به یک نفر عشق بورز تو قلب همه باش اما قلبت همیشه برای یه نفر باشد
در دنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است
براش بنویس دوستت دارم آخه میدونی.آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفها شونو از یاد میبرن ولی یه نوشته ، به این سادگیها پاک شدنی نیست.اگرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره...ولی بنویس...
يكى از استادان رشته ى فلسفه ، در يكى از دانشگا هها وارد كلاس درس مى شود و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد ، بعدش صندلى اش را بلند مي كند و مي گذارد روى ميزش ، و مي رود پاى تخته سياه ، و روى تابلو ، چنين مى نويسد : ثابت كنيد كه اصلا اين " صندلى " وجود ندارد ! دانشجويان ، مات و منگ و مبهوت ، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاى فلسفى و رياضى را زير و بالا مي كنند ، نمى توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند . تنها يك دانشجو ، با دو كلمه ، پاسخ استاد را مي دهد . او روى ورقه اش مي نويسد : كدام صندلى ؟؟
مي خواهم گلي را برايت بفرستم اما مي ترسم از اينکه پژمرده شود پس "س" را از "گل سرخ" و "ل" را از گل " لاله" ، "ا" را از گل "اطلسي" و "م" را از گل " مريم" بر ميدارم و سلام را تقديمت مي کنم
ديشب فرشته اي فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتي رسيد توخواب بودي زود برگشت وگفت هيچ فرشته اي نمي تواند مواظب فرشته اي ديگر باشد

اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي و گفتم : فراموش يه چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه
كسي كه الفبا رو اختراع كرد يه اشباهه خيلي خيلي بزرگي كرد و اونم اين بود كه : ميون I و U رو فاصله انداخت
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم
عشق یعنی پاکی و صدق و صفا خود شناسی حق شناسی از وفا عشق یعنی دور بودن از خطا بنده بودن خلوت دل با خدا عشق یعنی نفس را گردن زدن پاک و طاهر گشتن روح و بدن عشق یعنی صیقل زنگار دل دیدن اسرار غیب در جام دل
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد
اگر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود
میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند. بعضی ها مثل " ب " برات میمیرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت میشوند، مثل " م " منتظر می مونند تا یه روز مثل " ی " یارت بشن.
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني
وقتی که به دنیا اومدم صدایی در گوشم طنین افکند و گفت من تا آخرین لحظه عمرت با تو هستم گفتم تو کیستی گفت من غمم: پیش خود خیال کردم که غم عروسکی هست که من با اون بازی کنم اما الان که فکرشو میکنم میبینم من بازیچه ای هستم به دست غم

با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»
اگر در خواب میدیم غم روز جدایی را به دل هرگز نمیدادم خیال آشنایی را
تیری زدی به قلبم رد نکردم جدایی را تو کردی من نکردم
اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش اگر حرفی زدم از گل تویی مفهوم و معنایش
در دنیایی که مردمانش عصا از دست کور میزنند من خوشباور آنجا محبت جستجو کردم
اونی که از معرفت و مردونگی دم میزنه بی هوا از پشت به آدم خنجر میزنه
معرفت در گرانیست به هر کس ندهندش پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش
دوست دارم سیگار باشم لوطیان دودم کنند دوست ندارم شمع باشم دختران فوتم کنند
منبع:www.taranome-ashk.blogfa.com
بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم
گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری
![]()
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود
![]()
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
![]()
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد
زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
![]()
با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم
زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است
![]()
عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد
بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند
![]()
هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند
دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم
![]()
اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود
سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند
![]()
عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را
![]()
عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند
شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن
![]()

اگر در خواب مي ديدم غم روز جدايي را به دل هرگز نمي دادم خيال اشنايي را
![]()
![]()
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست
![]()
هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم
هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده
![]()
روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
![]()
اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميرفتي بر مي گردو با عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گردو نگات مي كنه بدون واسش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني مياد با هات اشك مي ريزه بدون دوستت داره
دروغ و خيانت رو هك كن__ از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن__ با صداقت و وفا و معرفت چت كن__ از زيباترين خاطره زندگي وب بگير__تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق هستي__و عاشق عشق باشين_در مسنجر قلبت عشق رو اد كن __وبه احساسات زيبايي پي ام بده__غم رو ديلت كن__و واژه بدي رو رينيم كن__براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه (دنيا دو روزه)
واسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند
![]()
اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود
بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي
![]()
انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم
زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش انچه مي ماند عسل خاطره ها ست
![]()
هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني
به چشمانت بياموز ؛که هرکس ارزش ديدن نداردبه دستانت بياموز ،که هرگل ارزش چيدن نداردبه قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد
![]()
اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم
زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است
![]()
در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود
چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم
![]()
در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی
زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو
![]()
می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
![]()
آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم
![]()
می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني
اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون
![]()
می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی
عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ
![]()
هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه
![]()
هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته
سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت
![]()
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت ميكنيم. خرس رفت خوابيد ولي نميدونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه
![]()
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره
معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه
![]()
سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستش
![]()

منبع:شعرهاي عاشقانه

