تبليغاتX
اسماعیل احمدیان

اندوهِ تازه‌ای نیست دل تنگی ِ من و بی‌تفاوتی آدم‌ها روزهای زیادی است که تنهایم می‌ترسم آنقدر

غمگین باشم که دنیا فراموشم کند

 

شهري که در آن نا مردي مرام است ، نامرد باش که در آن مردي حرام است

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |
کاش گل بودی تا به تلافی همه ی بدیهایت تو را پرپر میکردم
***************************
با خود عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگوویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم
***************************
مراهرجورخواهي دربه درکن:جفايت راازاين هم بيشترکن:بزن باعشق خودآتش به جانم:ولي آتش نشاني راخبرکن
***************************
روی دیوار نوشتم، بارون پاکش کرد . برات نامه نوشتم، پستچی گمش کرد . روی برگ نوشتم، آفتاب خشکش کرد . حالا اس ام اس می دم که بدونی دوست دارم . امیدوارم مخابرات بازی در نیاره
***************************
گل اگر خشک شود ساقه اش می ماند دوست اگر جدا شود خاطره اش می ماند
***************************
همه دنبالت میگردن پیدات نمیکنن ، می خوای بهشون بگم تو قلب من زندونی هستی ؟!!!
***************************
بس که دیوار دلم کوتاه است...هر که از کوچه تنهایی ما میگذرد...به هوای هوسی هم که شده...سرکی می کشد ومی گذرد...
***************************
كاش از شاخه سرسبز حيات گل اندوه مرا ميچيدي .
***************************
اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشکنم تا زماني که مي‌افتي در آغوشم بگيرمت!
***************************
ردپایم بی صداست عشق من بی انتهاست... ردپای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست
***************************
هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی!
***************************
در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي ابر باش تا منتظرت باشن که بباري
***************************
هیچ وقت رازت رو به کسی نگو وقتی خودت نمی تونی حفظش کنی چطور انتظار داری کسی دیگه برات راز نگهدار باشه
***************************
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
***************************
در گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تورا... تو گل ناز منی از دور می بوسم تورا...
***************************
بازیچه دست یار بودن عشق است در پنجه غم شکار بودن عشق است در محکمه ای که یار باشد قاضی محکوم طناب دار بودن عشق است
***************************
وقتي تو رو ديدم کارگردان قلبم گفت: نور....صدا.... حرکت.... و من براي به دست آوردنت چه نقشها که بازي نکردم
***************************
چشم هايت به من آموخت که با آخرين نگاه اولين رنج آغاز ميشود
***************************
هيچ وقت نذار هر رهگذري که رد ميشه رو دلت يادگاري بنويسه چون بعدا پاک کردنش خيلي سخته
***************************
ميدوني طبق آخرين آمار كم جمعيت ترين جاي دنيا كجاس؟ . . . . نميدوني؟ . . . . . . . . . . . . . . قلب منه كه فقط تو توي اون ساكني
***************************
يکي ناز مي کنه يکي محبت مي کنه .. . . . اوني که ناز ميکنه هميشه محبت مي بينه اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست
***************************
سلطان كائنات كه چنين كائنات ساخت
مقصود عشق بود جهان را بهانه ساخت
***************************
در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی
کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی
***************************
همیشه در بازی گرگم به هوا از گرگ شدن فرار می کردیم
ولی اکنون نا خواسته در تمام بازی ها گرگیم بی آنکه از خودمان
***************************
درنگاه کسی که پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک ترخواهی شد .
***************************
می دونی فرق دیازپام با چشات چیه ؟
.
.
.
.
دیازپام آرومم میکنه ولی چشات داغونم میکنه
***************************
بوسه اسم است...چون عمومي است بوسه فعل است...چون هم لازم است هم متعدي بوسه حرف تعجب است...چون اگر ناگهاني باشد طرف مقابل را مات و مهبوت ميکند بوسه ضمير است...چون از قيد

انسان خارج نيست بوسه حرف ربط است...چون 2 نفر را به هم متصل ميکند
***************************
کوتاه ترين فاصله براي گفتن دوست دارم فقط يه لبخنده . . . . . . . . . . . نيشتو ببند
***************************
آب میوه صداتم, چرخ کرده نگاتم, قربون اون چشاتم,
کشته خنده هاتم, کلاژ اون پاهاتم, من مرده هواتم, تا عمر دارم باهاتم
***************************
یه بار از کنار دریاعبور کردی یک عمر امواج برای بوسیدن جای پات میان و میرن
***************************
ديشب تو خواب خدا رو ديدم دستاشو آورد به طرفم و پرسيد: گل يا پوچ؟ گفتم گل! دستاشو باز كرد و تو رو به من داد
***************************
اگه يه روز حس کردي دنيا و آدماش به تو اخم کردن،دليلشو تو لب هاي بدون لبخندخودت جستجو کن
***************************
توی زندون عشق تو اونقدر شلوغ میکنم و زندون رو به هم میزنم که مجبور بشی منو بذاری توی انفرادی قلبت
***************************
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند .
قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است .
بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند .
تار موي توست اما ريشه ي عمر من است.
***************************
حتی عاقلترین مردمان نیز زیر بار سنگین عشق خم می شوند اما به راستی عشق به سبکی و لطافت نسیم خوش است
***************************
عشق تو را متعادل و متعالی می کند.....وقتی عاشقی، با هستی در یک تبادل و ارتباط عمیق قرار داری ، همه چیز در یک سطح مساوی قرار دارد ، با ارزش مساوی...
***************************
يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک خواهش: اصلاً عوض نشو! يک آرزو: فراموشم نکن! يک دروغ: تورو دوست ندارم!!، يک حقيقت: دلم برات تنگ شده!
***************************
مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام .
***************************
در رنجی که ما می بريم ، درد نه تنها در زخم هايمان ، که در اعماق قلب طبيعت نيز حضور دارد.در تغيير هر فصل ، کوهها ، درختان و رودها ظاهری دگرگونه می يابند ، همانگونه که انسان در گذر عمر ، با تجربيات و

احساساتش تحول می يابد. در دل هر زمستان ، تپشی از بهار و در پوشش سياه شب، لبخندی از طلوع نمايان است
***************************
هر افتادنی همان برخاستن است. آن کس که به این حقیقت ایمان دارد به راستی خردمند است.
***************************
توی زندگیت هرگز اخم نکن چون ممکنه یه نفر فقط به لبخند تو زنده باشه.
***************************
چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه
***************************
هر چندتا تو منو دوست داري من يه دونه بيشتر دوست دارم ميدوني اينجوري خوبيش اينه که حتي اگه منو دوست نداشته باشي باز من يه دونه دوست دارم
***************************
ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن. این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت

داره. اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست
***************************
کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد
***************************
تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی
***************************
ساده نوشتن چون ساده زیستن زیباست پس ساده میگویم تا ابد دوستت دارم.!
***************************

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:21 بعد از ظهر | لینک ثابت |
www.diyaretanhaee.blogfa.com
 
 
 
يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي

نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم

گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم

سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا برنيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سرميزني
در حريم خانه ام در ميزني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:19 بعد از ظهر | لینک ثابت |

                  دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

loveshower.gifوستت‌دار                    م‌دتت‌دارbliss.gifم‌دوستت‌دارم‌دوستت

‌دdancegirl2.gifا         رم‌cancan.gifn7.gif

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |
شرکتی بزرگ قصد استخدام یک کارمند را داشت، بدین منظور آزمونی برگزار کرد که شامل پرسش زیر بود : شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید ، از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می گذرید. 3 نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند : یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم / آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ (دلیل خود را شرح دهید.) . . . . . . . . از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند شخصی انتخاب شد که دلیلی برای پاسخ خود نداشت. او نوشته بود : سوئیچ ماشین را به پزشک میدهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می شوم !!! همه می پذیرند پاسخ فوق بهترین پاسخ است اما چرا هیچ کس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند؟؟! زیرا ما انسان ها هرگز نمی خواهیم مزیت های خود را (ماشین) از دست بدهیم. اگر قادر باشیم خودخواهی ها ، محدودیت ها و مزیت های خود را از خود دور کرده یا ببخشیم گاهی اوقات می توانیم چیزهای بهتری به دست بیاوریم...
نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست ، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بیفروز ، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...!!.
نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:7 بعد از ظهر | لینک ثابت |

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*


نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:5 بعد از ظهر | لینک ثابت |
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:5 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

                  مطمئنأ شما نیز تاکنون با سیم کارت های سومین اپراتور کشور به
                  نوعی سر و کار داشته اید. سیم کارت های ایرانسل به دلیل نوآوری
                  های متعدد و تبلیغات گسترده و به ویژه قیمت پایین توانسته است
                  حضور موفقی را در عرصه مخابراتی کشور داشته باشد و با استقبال
                  گسترده مردم روبرو شده است. چرا که دیگر شما تنها با چند هزار تومان یک خط خواهید داشت! به همین دلیل ابتکارات و ویژگی های 
  منحصر به فرد این سیم کارت ها ، مشکلات و نقص هایی که ایرانسل به 
همراه دارد نیز به نوعی مخفی شده است. علاوه بر توانمندی هایی  همانند GPRS و MMS ، ایرانسل قابلیتهای دیگری هم دارد که بسیاری 
  از افراد از آنها بی خبرند. یکی از قابلیتهای فوق العاده ایرانسل 
که به تازگی ایجاد شده است ، SMS Chat Zone نام دارد. ابزاری که 
  شاید همینک با معرفی آن شما را به خرید یک سیم کارت ایرانسل 
  وسوسه کند! SMS Chat Zone ابزاری است کاملأ رایگان و مجانی که به 
  وسیله آن میتوانید یک ابزار چت کامل را از طریق SMS Chat روی 
  گوشی خود داشته باشید. توسط SMS Chat Zone شما میتوانید با 
 دوستان خود که ایرانسل دارند چت کنید ، دوستان جدیدی را جستجو و 
   پیدا کنید ، از اتاق های چت استفاده کنید و در کل یک محیط چت 
  کامل را روی گوشی خود داشته باشید. همچنین توسط SMS Chat Zone ، 
شما میتوانید پیام ها و آفلاین های دریافتی در یاهو مسنجر را هم 
به صورت SMS روی گوشی خود دریافت کنید که خود این موضوع نیز   بسیار جالب است! در این ترفند قصد داریم به معرفی نحوه کامل استفاده از SMS Chat Zone به طور کامل بپردازیم.



فعال سازی
                  برای فعال سازی ابتدا باید پیام کوتاهی با متن Go برای شماره
                  8383 ارسال نمایید.
                  سپس پیام کوتاهی با متن زیر به عنوان خوشامد گویی دریافت می
                  نمایید :

                      -Welcome To ChatZone!REPLY with
                      !FF to make-a-friend
                      !CC to enter chat rooms


                  ثبت نام
                  برای ثبت نام در این سرویس ابتدا باید نام ، سن ، جنسیت و محل
                  اقامت تان را به شماره 8383 با فرمت زیر ارسال کنید:

                      [R [name][age][s--e--x][location
                  Location = محل زندگی ، S--e--x = جنس ، Age = سن ، Name = نام

                  مثال:

                      R Nima 21 M Teh


                  لیست فرمان ها

                  با تایپ متن CL و ارسال به شماره 8383 می توانید کل لیست فرمان
                  های موجود در سیستم را از طریق دو پیام کوتاه دریافت کنید.


                  جستجوی دوستان
                  برای پیدا کردن دوستان جدید می توانید فرمان S را به همراه سن و
                  جنسیت و مکان به شماره 8383 ارسال کنید.

                      [S [name][age][s--e--x][location
                  مثال :
                      S Sahar 24 F Tehran


                  مشاهده کاربران آنلاین
                  با ارسال فرمانهای زیر به شماره 8383 می توانید تعداد کاربران
                  آنلاین را ببینید.

                    تعداد دوستان حاضر : FA
                    تعداد دوستان حاضر در محیط چت سایت FM : MSN
                    تعداد دوستان حاضر در محیط چت سایت FY : Yahoo
                    تعداد دوستان حاضر در محیط چت سایت FI : ICQ
                    تعداد دوستان حاضر در محیط کلی چت : FC


                  ورود به محیط چت
                  با ارسال فرمانهای Y , M & I به همراه نام کاربری و رمز ورود به
                  شماره 8383 می توانید به محیط چت سایتهای زیر وارد شوید.
                  * ورود به محیط چت سایت Yahoo( ارسال متن زیر به شماره 8383 )

                    Y-Yahoo

                  * ورود به محیط چت سایت MSN ( ارسال متن زیر به شماره 8383 )

                    M-MSN

                  * ورود به محیط چت سایت ICQ( ارسال متن زیر به شماره 8383 )

                    I -ICQ

                  مثال:

                      **** Y Nima

 

                  اضافه کردن افراد به لیست

                  برای اضافه کردن افراد به لیست می توانید از فرمان A استفاده
                  کنید.
                      [A [Contact’s name
                  برای اضافه کردن دوست به لیست شبکه های خارجی می توان با ارسال
                  پیام به شماره 8383 از فرمانهای زیر استفاده کرد:
                    اضافه کردن دوست به لیست دوستان سایت AY : Yahoo
                    اضافه کردن دوست به لیست دوستان سایت AM : MSN
                    اضافه کردن دوست به لیست دوستان سایت AI : ICQ
                  مثال :
                      AY Sahar


                  دریافت مشخصات
                  با ارسال حرف G به شماره 8383 می توانید مشخصاتی را که ثبت نام
                  کرده بودید دریافت کنید.

                      -G

 

                  به روز رسانی مشخصات
                  برای بروز رسانی کردن اطلاعات شخصی و تغییر آیتمهای ثبت نامی
                  (ترفندستان) می توانید با ارسال این پیام به شماره 8383 مشخصاتی
                  را که ثبت نام کرده بودید بروز رسانی کنید.

                      [U [new name][new age][new s--e--x][new location

 

                  غیر فعال کردن شخص
                  با ارسال این پیام به شماره 8383 می توانید دسترسی و دریافت
                  پیامهای مربوط به شخص مورد نظر را مسدود کنید.

                      [B [Friend’s contact number

                  مثال:

                      B 98935360***9

                  برای خارج کردن نام کسی از حالت مسدود می توان از دستور UB
                  استفاده کرد.

                      UB 98935360***9

 

                  حذف اعضا
                  با ارسال این پیام به شماره 8383 می توانید دوستان خود را از
                  لیست حذف کنید.

                      [D [Friend’s contact number

                  مثال:

                      D 98935360***9

 


                  خروج از محیط چت
                  با ارسال این پیام به شماره 8383 می توانید از محیط چت سایتهای
                  مختلف خارج شوید.

                    خروج از محیط چت سایت EY : Yahoo
                    خروج از محیط چت سایت EM : MSN
                    خروج از محیط چت سایت EI : ICQ
                    خروج کلی از محیط چت : EA

 

                  راهنما
                  با ارسال فرمان H – Help به شماره 8383 دو پیام دریافت خواهید
                  کرد که در مورد نحوه دریافت راهنما برای هر قسمت شما را راهنمایی
                  می کند .

 

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:3 بعد از ظهر | لینک ثابت |

لحظه نبودن نيستن ها ، اگر منت مي نهي بر كلام من ، با حترام سلامت مي گويم

 و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

ديرروز يادگاري هايت همدم من شدند و به حرفهاي نگفته من گوش دادند.

 و برايم دلسوزي كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراري بود و

يادآوري خاطرات با تو بودن.

دست نوشته ات را مي بوسيدم و گريه مي كردم. زيبا ، به بزرگي مهرباني ات ببخش

 كه اشكهايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم.

ولي نيافتمت.

از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي خبر رفتي ؟

مهتاب كهكشان نيافتني من ، آنقدر بي تاب ديدنت شده ام كه دلتنگي ام را به قاصدك سپردم

 و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم.

روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت.

 شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد،

اشكالي ندارد. تو عزيزي ، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني ، خودش دنيايي است.

كاش ياسهايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز

كنند.كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشكهاي من بيندازد.

نازنين ، هر پرنده سفر كرده اي از تو مي خواند و هر غنچه اي كه مي شكفد،

 نام تو را بر زبان مي آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي ام كن و

 لحظه هاي زرد و بي صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن.

بگذار باز هم قاصدك ترانه هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند.

 همين حوالي بي قراري ها باز هم گلهاي بي تابي شكفته.

 زيبا ، امشب ، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به

يادت مثل شمع مي سوزم و ذره ذره وجودم آب مي شود.

تو هم به ياد بي تابي هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد.

مهرباني باران ، يادم كن در هر شبي كه بي ستاره شد.
 

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 1:1 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.

  خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.

  به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.

  دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟

  در آواز شب اويز هاي عاشق؟

  در چشمان يک عاشق مضطرب؟

  در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟

  دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.

  و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.

  اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز
  بخوانم.

  کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.

  مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به
  دنيا نيايند.

  مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.

  مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو
  هديه نشود.

  دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.

  دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.

  دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.

  دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.

  دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.

  دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 12:59 بعد از ظهر | لینک ثابت |

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو
خداحافظ گل مريم .گل مظلوم پر دردم
نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني
تو كه بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني
تو اين روياي سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازيچه اي بودي . تو دست سرد اين مردم
خداحافظ گل پونه . كه باروني نمي توني
...طلسم بغضو برداره .از اين پاييز ديوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 12:58 بعد از ظهر | لینک ثابت |

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !
.
.
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
.
.
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
.
.
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
.
.
يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !
.
.
با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پيش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !
.
.
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
.
.
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 ساعت 12:55 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

JavaScript Codes