تئوري جامعه توده واراز جمله تئوريهاي مؤثرومهم انقلاب است اما كمتر يك تئوري انقلاب وبيشتر نظريه اي در باب ثبات اجتماعي است.بسيار شبيه تصور كار گرد كرايانه انقلاب كه تلاش مي كرد بگويد چرا جوامع سامان مند ند وطي مدت مديدي به كار كرد خود ادامه مي دهند .اين تئوري مي كوشد تا ظهورجنبش انقلابي توده اي را تبيين كند .اين جنبش پديده اي متعلق به قرن بيستم ومحصول ويژگيهاي معين جامعه معاصراز قبيل ؛صنعتي شدن وبسط ارتباطات است.مفهوم توتاليتاريانيسم كه اغلب به عنوان نتيجه جنبش موفقيت آميز توده اي قلمداد مي شود با تئوري جامعه توده وار ارتباط نزديك دارد .از ويژگيهاي مهم اين تئوري به وجود آمدن آن در پي به قدرت رسيدن نازي ها در آلمان در سال 1933،قبول تعريف خاصي از دمكراسي مبتني بر فلسفه كثرت گرايي وتبيين دمكراسي آمريكا به عنوان نمونه نخست وموفق اين مدل وعدم رد نهايي اين تئوري به جرم نانعتبر بودن ،در پي تجزيه متحليل هاي تجربي است،هرچند كه در ظاهر نامعتبر است.
دمكراسي كثرت گرا
به لحاظ اهميت انديشه دمكراسي كثرت گرا براي تئوري جامعه توده وار لازم است در مورد ماهيت آن مطالعه شود.ريشة اين مفهوم در نوشته هاي جيمز مديسون (چهارمين رئيس جمهور ايالات متحده)يافت مي شود.وي معتقد بود برخورد به دليل عواملي چون توزيع نابرابر ثروت ويژگي تمام جوامع است بر اين اساس دسته بنديهايي در جوامع شكل مي گيرند كه طي آن تعدادي از شهروندان (اقليت يا اكثريت)به واسطه برخي انگيزه ها ي مشترك احساسي يا منفعتي كه مغاير با حقوق ساير شهروندان يا منافع دائمي وجمعي جامعه است متحد وبر انگيخته مي شوند.به اعتقاد وي علل پنهان دسته بندي در طبيعت بشر نهاده شده ومسألة اصلي ،كنترل برخوردهاي است كه لزوماً در جامعه وجود خواهند داشت.راه حل وي تركيبي از حكومت جمهوري بعلاوه فدراليسم بود كه اجازه تدوام برخوردها را توأم با محدوديتهاي حساب شده اي كه مانع از امكان وجود پيروزمندان هميشگي در منازعات مي شود،مي دهد.حكومت جمهوري امكان مشاركت مردم را از طريق انتخاب نمايندگان فراهم ودر عين حال فرايند تصميم گيري را از رفتار افراطي آميز توده مردم كه يكي از خطرات دمكراسي هاي مستقيم است حفظ مي كند .از طرفي وسعت ايالات متحده امكان تقسيم بيشتر حكومت را از طريق فدراليسم فراهم مي كند.وسعت،موجب تنوع گروهها ومنافع شده ودر نتيجه از احتمال تشكيل اكثريتي با انگيزه مشترك،عليه ساير شهروندان كاسته مي شود.
مديسون عقيده داشت مردم را بايد علاوه بر امكان سرگبگري حكام ،در مقابل بي عدالتي يك بخش از جامعه نيز محافظت كرد كه راه حل وي ،تقسيم جامعه به تعدادزيادي از بخشها،منافع،وطبقات شهروندان در جهت حفظ حقوق اقليت در برابر اتحادهاي غرض آلود اكثريت مي باشد.عدم وجود اكثريت هميشگي وپايدار امكان شكوفايي يك جامعه عادلانه را فراهم مي آورد .دو توكويل با مطالعه اين سنت در آمريكا ، معتقد بود وقتي در برابر قدرت اجتماعي (قدرت برتر جامعه)مانعي جهت تعديل آ» وجود نداشته باشد ،آزادي به مخاطره مي افتد .به نظر او قدرت برتر مي تواند در توده يا در رهبر ي باشد به نظر او حكومت اكثريت يك معضل بالقوه در آمريكاست.وي پيش بيني مي كرد در آنجا ،اكثريت تمايل به اعتقاد به درستي يك شيوه عمل وگرايش به عدم تحمل عقيده مخالف داشته باشند.اما او احتمال مي داد ايالات متحده به دلايلي از اين زياده رويها در امان خواهد بود اولاً در آنجا هيچ حكومت متمركزي وجود ندارد (عدم وجود مكانيزم تحميل استبداد از بالا)وثانياً متخصصين حقوقي مسلط بر نظام حقوقي ،دشمن روحيه انقلابي وهوسهاي نسنجيده توده مردم اند.

