تبليغاتX
اسماعیل احمدیان
برآن شدم تا به طور خلاصه زندگينامه شهيد احمد جهانگيري را كه داييم مي باشد در ايجا بياورم تا يادش را گرامي بدارم
بسم الله الرحمن الرحيم
زندگينامه شهيد احمد جهانگيري
يكي از نشانه هاي برجسته وبزرگ در راه تكامل انسان مانند عشق ،وفاداري، ايثار ،فداكاري وديگر مواردي كه انسان را از محيط مادي خود متمايز مي كند شهادت است.
امام علي (ع)مي فرمايد انسانها به دو دسته تقسيم مي شوند :اهل دنيا واهل آخرت اگر اهل دنيا را انسانهايي بناميم كه زندگي آنها از تولد شروع وگور به زندگي آنها خاتمه مي دهد اين افراد هيچ خير وبركتي پس از خود براي جامعه انساني باقي نمي گذارند
واما گروه دوم كه امام علي (ع) آنان را اهل آخرت نام نهاده است انسانهاي متعالي ونامحدود هستند كه زندگي آنها منتهي به گور نمي گردد بلكه در زندگاني مردم تأثيرات مستقيم وغير مستقيمي به يادگار مي گذارند اينگونه افراد تفكرات عاشقانه شان در خصوص عالم هستي با زندگي مردم آميخته وفداكاريهايشان در امور روزمره مردم خوشبختي وپيشرفت به همراه دارد ايگونه افراد هميشه در طول تاريخ چراغ راه نسلها خواهند بود طبق گفته حضرت علي (ع) شهادت براي افراد اهل آخرت به مراتب بيشتر از ساير مردمان مي باشد وبه همان اندازه كه هدف ومقصد آنان الهي وعادلانه وآينده ساز مي باشد ضريب نائل شدنشان به فيض عظيم شهادت بيشتر است .اينگونه افراد كه تمامي زندگي ووجود وآينده خود رافداي آرمانهاي بزرگ الهي مي كنند شايسته وسزاوار شهادت هستند زندگاني اين انسانها در چنين حالتي شهادت مداوم وهميشگي است.در همين خصوص خداوند متعال در آيات 23 و24 سوره احزاب مي فرمايد :«برخي از آن مؤمنان بزرگ مرداني هستند كه به عهد وپيماني كه با خدا بسته اند كاملاً وفا كردند پس برخي بر آن عهد ايستادگي كردند (تا به راه خدا شهيد شدند)وبرخي به انتظار( فيض شهادت) مقاومت كرده وهيچ عهد خود را تغيير نداند . تا آنكه خداوند آن مردان راستكوي (با وفا) را از صدق ايمانشان پاداش نيكو بخشد»
به همين دليل است كه تفاوت بزرگي ميان مرگ وشهادت وجود دارد .مرگ پايان طبيعي هر موجود زنده اي است ولي شهادت يك نعمت كمياب ونادر كه رايگان به دست نمي آيد بلكه لازمة تحقق آن شرايطي است كه آن شرايط بسيار سخت وطاقت فرساست. از خود گذشتگي وايثار واز منافع دنيوي گذشتن بخاطر هدف والاتري كار هر مدعي نيست .به قول حافظ شيرازي
نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند نه هر آنكه آيينه سازد سكندري داند
نه هر كه كُله كج نهاد و تند نشست كلا هداري و آ يين سروري داند
تو بندگي چو گدايان به شرط مزد كن كه دوست خودش بنده پروري داند
شهيد احمد جهانگيري در تاريخ بيست وپنجم فروردين يك هزار وسيصد وچهل(25/1/1340) در خانواده اي روستاي ومذهبي ومتوسط حال قشر جامعه در روستاي حمزه قاسم از توابع شاهين دژ همانند هديه اي از كرة ديگر يا از دل اساطير ويا از آن سوي تاريخ كه مدتي در اين دنيا زندگي كند وعروج نمايد چشم به جهان گشود واو نيز مانند همه آنهايي كه به اين درجه بالا از مقام انساني وشهادت رسيده اند مراتب سلوك ودستيابي به نقطه اي را كه آن جا انساني جانش را در راه دين وآيين ناموس وشرف وسرزمين ومعشوق ازلي وابدي فدا مي سازد را در همين كره خاكي طي نموده است واو در دوران زندگي نوجواني در روستاي پرت ودور افتاده وروستاي كدخدا سالار با قوانين خاص به جا مانده از رژيم منحط شاهنشاهي بزرگ شده وروحيه ايثار وفداكاري را در خود پرورانده ودر ميان همسالانش اسوه بود. كسي بود كه به او مي شد اعتماد كرد وكارهاي بزرگ تر از سنش را به او واگذار كرد وكسي بود كه به سادگي از چيزي هراس به دل راه نمي داد شايد بعضي بگويند كه آقا اين طور نيست وشما قصد داريد آن چه در ذهنتان مي گذرد به او نسبت دهيد اي كاش آن بعضي نيز در زمان خودش مي بودند ومي ديدند وتفاوتها را احساس مي كردند زماني كه او در پختگي زودرس وآرامش دوست داشتني وجود داشت وبه روشني به پرتو نوري يا شعله اي در پس نگاه او وسادگي روستاي وپاكي وصفاي ايراني بودنش را پي برد.در اين دوران نوجواني آمادگي هر كار بزرگي را داشتند وبي قراري وجنب وجوش وتب وتابي خاص داشتند .زندگي ورشد وباليدن او در خانواده اي روستاي ومحيط روستا وجامعه اي مذهبي از او جواني پاك وصديق ومؤمن ساخت .جواني شايسته وخوش نام ومثال زدني والبته الگو . او در آن سالهاي اول انقلاب كه شاهد فقر ورنج خانواده اش همانند همه مردم روستا نشين بود براي تأمين مخارج وهزينه زندگي روانه دنياي كار ومهاجرت براي كار به دگر ديار كشورش گشت ودر اين مهاجرتها چند سالي در تهران ماند وكار كرد وبراي خانواده اش پول مي فرستاد واز آنجا كه در هر مكاني ومحيطي كه مي ماند چون اعمال ورفتارش گيرا ومورد پسند بود مرغ بخت واقبال بر شانه اش مي نشيند ودر تهران در ارديبهشت ماه شصت وسه ازدواج مي كند ودر همان جا سكونت مي نمايند وثمرة ازدواجش دو فرزند پسر بود . در آن سالهاي جنگ نابرابر تحميلي با وجود متأهل بودن وداشتن بار تهية مخارج زندگي خود وخانواده ودو فرزند خردسال وزماني كه احساس مي كند به وجودش در ميادين نظامي احتياج هست براي دفاع از آب وخاك وناموس وشرف ملتش در مورخة بيست وپنجم تيرماه شصت وپنج (25/4/1365 )خود را به حوزة نظام وظيفه معرفي مي كند ودر آن زمان گروهگهاي منحط در منطقه بلوا به راه انداخته بودند ودر دل مردم هراس ايجاد نموده بودند. او به پادگان مستقر در شهرستان ديواندره اعزام واز آنجا به پايگاه مستقر در روستاي گزميل منتقل مي شود او در آنجا هر چند يك سرباز وظيفه بوده است ولي اما در ميان همرزمانش ومردم منطقه مورد توجه واحترام قرار مي گيرد وهمرزمانش در خاطرات خود آورده اند شور وشوق وحرارت واشتياق شعله ور در روح و جان او در روزهاي آخر او را از سكون به ستوه آورده بود وهميشه به دنبال راهي براي بر قراري ارتباط با مردم روستا ومنطقه وترد منافق از آنجا بود.ودر يكي از همان شبهاي خدمت وپاسداري نامرداني پست ورذل وخفاش صفت از دل بوم خرابه عقايد منحط خود بيرون مي آيند وبه نام آزادي براي مردم به گمان منحرف خودشان اسلحه به دست گرفته بر روي مردان حق كه در سنگر پاسداري از مرز وبوم وشرف وناموس وآزادي وآزادگي ايرانشان نشسته بودند ناجوانمردانه يورش مي آورند وشهيد احمد جهانگيري را در همان درگيري در روستاي گزميل ديواندره با گروهگ منحط منافقين كومله در بيست وششم مرداد شصت وشش(26/5/1366) به شهادت مي رسانند روحش به ديار باقي مي شتابد وبه ديدار معبودش نائل مي گردد و به خيل شهيدان جانفداي اسلام و ايران اسلامي مي پيوندت واين چنين بود كه شهيد روحش به ملكوت مي رود وجسمش در دنياي باقي در ميان هم روستائيانش ودر زادگاهش به خاك سپرده مي شود .
آري من چشم از او چه توانم نگاه داشت كه اول نظر به او ديده ور شد.
شهيد غير دوست ورضاي او هيچ چيز ديگر را نمي بيند وبرنمي تابد هر چه خداوند را خشنود كند با آغوش باز مي پذيرد امام خميني (قدس سره ) مي فرمايند :«شهيد نظر مي كند به وجه الله » اين رهنمود بس است هر رزمندة عاشقي را تا از همه چيزش از جمله جان بگذرد در راه خداخدايا مرگ انتهاي راه دنياي ماست .واجباري است براي همه مخلوقاتت ولي انتخاب نوع مرگ اختياريست كه به ما داده اي پس كمكمان كن تا بهترين نوع مرگ را انتخاب كنيم ودنباله روي راه شهيدانمان باشيم همانطور كه شهيد رفت.




نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 7:19 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

JavaScript Codes