تبليغاتX
اسماعیل احمدیان

تو آنجا من اينجا
اسير وپاي در بند
تو آنجا من اينجا
دو مجنون وگرفتار
دو در ظاهر سلامت
ولي در سينه بيمار


تو آنجا
مرا مي جويي اما جز هوا نيست
به جاي پيكر من در بر تو
به نرمي مي گشايي شعرهايم
كه پيچد عطر من در بستر تو
صداي پاي من مي ايد از دور
كه پر مي گيرم از هر جا به سويت
تو مي بيني نگاه خسته ام را
كه مي لغزد به رويت


تو آنجا من اينجا
من اينجا در دل جمع ولي محزون وتنها
از اين عالم ترا مي خواهم وبس
ترا ديوانه عشق
ترا بيگانه از هر آشنايي
ترا مست از مي ديوانگي ها
ترا اي هستي من
ترا اي شور وحال مستي من
ترا اي خوانده درس مهرباني
ترا اي زندگاني

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 10:36 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 

JavaScript Codes