
اي خوبتر از گل
اي پاكتر از قطره شبنم
اي دل به تو محتاج
من جز تو نخواهم زدو عالم
دل در تب سنگين خمار است
اي دوست
بهار است
جز چشم تو هر چشمه سراب است
كيفيت چشمان تو چون جام شراب است
اي چشم تو سرچشمه خورشيد
يك دم نگهم كن
صياد من اي آن كه به دام تو اسيرم
بگذار كه از پاي بيفتم
مستانه بميرم
اي هستيم از تو ارزنده چه دارم كه به پاي تو بريزم؟
در كوي وفايت چه كنم گر ندهم جان
گر سر ندهم بر سر پيمان
اي واي به من گر كه به محشر
پرسند چه كردي؟در راه محبت
آخر چه بگويم؟از فرط خجالت؟
نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 10:45 قبل از ظهر | لینک ثابت |

