تبليغاتX
اسماعیل احمدیان

از من اي هستي من دور مشو
مي من مستي من دور مشو
رشته عمر مني جان مني
عشق من دين من ايمان مني
تار وپود دل بيمار تويي
خواب وبيداري وپندار تويي
نقش بستي به وجودم با خون
كي روي از دل رسوا بيرون
دل بريدم زهمه خلق جهان
به تو پيوسته ام اي مايه جان
دل تو از چه حقيقت بين نيست
به خدا رسم محبت اين نيست
گر چه همچون خم مي در جوشم
خون دل مي خورم وخاموشم
نور خورشيدي ومن اشك شبم
تا بتابي به تنم جان بر لبم
نيستي ليك به همراه مني
قطره اشك مني آه مني


 

 

پس مرا يكه وتنها مگذار
مست وافتاده واز پا مگذار
رشتة مهر تو شد زنجيرم
گر جدا از تو شوم مي ميرم


 

نوشته شده توسط اسماعیل احمدیان در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 10:22 قبل از ظهر | لینک ثابت |
 

JavaScript Codes